رمان جیهوپ قسمت ششم

{من عاشق دشمنم شدم}
پارت ششم

ویو کایلا

+میتونم اسمتون رو بدونم

-جیهوپ

+چند سالتونه؟

-بیست نه

-دیگه حوصله سوالای مذخرفتو ندارم فقط واسه خودت قهوه سفارش دادی و من دیگه می‌خوام برم

از سرجاش بلند شد
با صدای بلند گفتم وایستا

-چی میگی

+من همه چیزو راجب تو می‌دونم جانگ هوسوک

-چی اسم منو از کجا می‌دونی

+تو خیلی عوضی هستی بلاخره وقت انتقامم فرا رسیده کایلا همون دختره ایه که کلی اذیتش کردی و الان نوبت اونه

-تو منو از کجا پیدا کردی؟

+بهترین دوستم

-وایی خیلی ترسیدم

+حتی وقتی کارمند هات بفهمم چه عوضی ای هستی؟

-اونا اونقدر ها هم احمق نیستند که بخوان به حرف کارمندی که توی روز اول اخراج شده رو گوش بدن

+حتی با مدرک که اسمش فیلم هستش

-منظورت چیه

+میفهمی

سریعا از اونجا فرار کردم و رفتم یجایی بعدش رفتم خونه کایلا باهم یه کپی زدیم خوابیدیم صبح زود از خواب بیدارم شدم با پیامی که جیهوپ بهم داده بود

-تو چیکار کردی عوضی

+انتقام

خب راست شفیلمی رو توی شرکت پخش کردم که ابروشو ببرم و الان همه جا پر شده توی توعیت ها هم نوشته تفلکی قرارداد هاش تعطیل شده اخیییی

-بیا همو ببینیم

+باشه

خب ازش نمی‌ترسم توی جنگل قرار گذاشت
واو اینجا چه ترسناکه صدای جیهوپ
چشم هایش مثل خون بود و ترسناک و درعین هال هات و جذاب

-گفتی که شرکتو بهت معرفی کرده

+بهترین دوستم

-منظورت جیها خواهر منه

+چی منظورت چیه

-تمام این مدت تورو می‌خواستیم به دام بندازیم جیها از تو متنفره

+منظورت چیه

-هیچی

با کمال ناباروری گریم گرفت اشک هام روی زمین می‌ریخت که جیهوپ نزدیک شد و با پا محک زد توی شکمم دلم بدجوری درد گرفت و با زمین برخورد کردم

-ریدی توی وظعیت شرکت
-وقته انتقام منه حالا

منو بلندم کرد با دل دردی که داشتم به کمرش ضربه میزدم ولی انگاری حس نمی‌کرد
منو توی ماشین گذاشت و یک دستمال در دهنم گذاشت و باعث شد که به خواب عمیقی فرو برم وقتی که بیدارم شدم داخل یک اتاقی بودم که دیوارهای سفیدی داشت من به صندلی بسته شده بودم و لکه های خون روی درو دیوار ها ریخته شده بود که ناگهان کسی وارد اتاق شد
دیدگاه ها (۳)

‏🦊 [۱۱:۳۵ تا ۱۱:۳۶ به وقت ژاپن]نون‌های ㅎㅎㅎصبحونه خوردم.و با ...

و آهنگی دیگر که جونگکوک گذاشته پستش رو ترجمه متن آهنگبغلم کن...

عشق منp۵۶کوک:میخواستی اون جونگهیون عوضی براش پدری کنه بگو ا‌...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.30 (روایت از زبان ا.ت...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت هفتم ویو آت ۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت ...

انتقام در لباس عشق:)پارت 2(ویو چه‌وون)(زمان حال) از صبح توی ...

فیک کوکفصل ²پارت ³ویو ا.تمنو توی آغوشش کشید و بوسه ی ریزی رو...

🍷🌹...................پارت۹...................🌹🍷~جیمین اسمت ر...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط