پارت هفتم
پارت هفتم
ویو آت
۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت لی
پ.ا. هی دختر کجا بودی تا الان
+ وای ببخشید بابا اتفاقی افتاد من نبودم
پ.ا. نه هنوز
( بزار یه توضیحی این وست بدم ببینید اعضای بی تی اس توی این رمان از خون آشامی هم خبر دارن چون از بچگی با هم بزرگ شدن چه توی فلوریدا و چه توی دنیا بیرون ولی آت و الا و لارا چون پدرشون با خاندان جعون دشمن بوده و همچنین اجازه ندارن تا به وقت ولیعهدی وارث هم رو ببینن مگر اینکه با هم دوست باشن نمی دونن که اونا خون آشامن )
+ خو پس بریم توی قصر اصلی
پ.ا. راه بیوفت نه وایستا ببینمت اوف چقدر خوشگل شدی
+ ممنونم
پ.ا. امشب حسابی قرار جلب توجه کنی این طور پیش بره فکر کنم خواندن جعون موافقت کنن با ازدواج
+ خدا نکنه
! همین جوری که دارن راه میرن حرف می زنن
+ چقدر شلوغه
پ.ا. همه شاهزادگان اینجان
پ.ا. خوب من برم پیش بقیه رئیس ها
+ اوکی
۰+ داشتم توی سالن دنبال اون دوتا احمق می گشتم که دیدمشون از حق نگذریم خیلی ناز شده بودن که اونا هم منو دیدن و به سمتم اومدن
الا. اوف دختر عجیب چیزی شدی
لارا. فکر نکنم شاهزاده جئون رد کنه این ازدواج رو آخه من خودم جذبت شدم
+ دلت کتک می خواد مثل اینکه
لارا. تسلیم
+ شما هم خیلی جون شدید فکر نمیکردم خوشگل تر از من هم باشه
الا. مغرور اصلأ قهرم
+ باشه بابا قهر نکن (تک خنده)
.....
ـ۰ وارد عمارات اون مرتیکه پیر شدم یا همون پدرم اه
پدر.ج. پسرم اومدی
ـ لازم نیست نقش بازی کنی کسی نیست اینجا
پدر.ج. حوصله ندارم با تو نمک نشناس بحث کنم میدونی که برای چی اینجایی اتحاد و این اتحاد قراره با ازدواج شکل بگیره ( تمام مدت دستش توی جیبش بوده و گوش می کرده)
- خوب که چی
پدر.ج. مثل اینکه متوجه نیستی تو و بقیه شاهزاده های خاندان پارک و کیم باید با دختر های اون لی عوضی ازدواج کنی ببین منو من اصلاً به این اتحاد راضی نیستم وقتی حرف ازدواج وصت کشیده شد قبول نمی کنی فهمیدی
- فکر نکن دارم به حرفت گوش میدم چون نمی خواهم ازدواج کنم قبول می کنم
پدر.ج. خیلی خوب این کله شقیت به جونهی رفته
- اسم مادر منو به زبون کثیفت نیار عوضی اینکه می بینی تا الان نکشتمت بخاطر جایگاهمه وگرنه الان زنده نبودی ( عصبانی طوری که رگ گردنش بیرون زده و یقه پدرش رو گرفته)
پدر.ج. خیلی خوب ولم کن
-....
پدر.ج. بریم جشن شروع شده
-۰ مرتیکه عوضی انتقام خون مادرم رو ازت می گیرم
ویو آت
۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت لی
پ.ا. هی دختر کجا بودی تا الان
+ وای ببخشید بابا اتفاقی افتاد من نبودم
پ.ا. نه هنوز
( بزار یه توضیحی این وست بدم ببینید اعضای بی تی اس توی این رمان از خون آشامی هم خبر دارن چون از بچگی با هم بزرگ شدن چه توی فلوریدا و چه توی دنیا بیرون ولی آت و الا و لارا چون پدرشون با خاندان جعون دشمن بوده و همچنین اجازه ندارن تا به وقت ولیعهدی وارث هم رو ببینن مگر اینکه با هم دوست باشن نمی دونن که اونا خون آشامن )
+ خو پس بریم توی قصر اصلی
پ.ا. راه بیوفت نه وایستا ببینمت اوف چقدر خوشگل شدی
+ ممنونم
پ.ا. امشب حسابی قرار جلب توجه کنی این طور پیش بره فکر کنم خواندن جعون موافقت کنن با ازدواج
+ خدا نکنه
! همین جوری که دارن راه میرن حرف می زنن
+ چقدر شلوغه
پ.ا. همه شاهزادگان اینجان
پ.ا. خوب من برم پیش بقیه رئیس ها
+ اوکی
۰+ داشتم توی سالن دنبال اون دوتا احمق می گشتم که دیدمشون از حق نگذریم خیلی ناز شده بودن که اونا هم منو دیدن و به سمتم اومدن
الا. اوف دختر عجیب چیزی شدی
لارا. فکر نکنم شاهزاده جئون رد کنه این ازدواج رو آخه من خودم جذبت شدم
+ دلت کتک می خواد مثل اینکه
لارا. تسلیم
+ شما هم خیلی جون شدید فکر نمیکردم خوشگل تر از من هم باشه
الا. مغرور اصلأ قهرم
+ باشه بابا قهر نکن (تک خنده)
.....
ـ۰ وارد عمارات اون مرتیکه پیر شدم یا همون پدرم اه
پدر.ج. پسرم اومدی
ـ لازم نیست نقش بازی کنی کسی نیست اینجا
پدر.ج. حوصله ندارم با تو نمک نشناس بحث کنم میدونی که برای چی اینجایی اتحاد و این اتحاد قراره با ازدواج شکل بگیره ( تمام مدت دستش توی جیبش بوده و گوش می کرده)
- خوب که چی
پدر.ج. مثل اینکه متوجه نیستی تو و بقیه شاهزاده های خاندان پارک و کیم باید با دختر های اون لی عوضی ازدواج کنی ببین منو من اصلاً به این اتحاد راضی نیستم وقتی حرف ازدواج وصت کشیده شد قبول نمی کنی فهمیدی
- فکر نکن دارم به حرفت گوش میدم چون نمی خواهم ازدواج کنم قبول می کنم
پدر.ج. خیلی خوب این کله شقیت به جونهی رفته
- اسم مادر منو به زبون کثیفت نیار عوضی اینکه می بینی تا الان نکشتمت بخاطر جایگاهمه وگرنه الان زنده نبودی ( عصبانی طوری که رگ گردنش بیرون زده و یقه پدرش رو گرفته)
پدر.ج. خیلی خوب ولم کن
-....
پدر.ج. بریم جشن شروع شده
-۰ مرتیکه عوضی انتقام خون مادرم رو ازت می گیرم
- ۲۳۰
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط