رقص با مرگ p15
-راستش.......
جم: دوستش داری ؟
-..ن..نه
جم: پس دوستش داری
ج: خدای من پس تو قطعا روانی شدی. اخه چرا باید از اون عوضی خوشت بیاد ؟
-خودمم نمیدونم
جم: هیونگ سختگیری نکن خودت وقتی میخواستی با نونا که دختر اون عوضی بود قرار بزاری هم اینجوری بودی
ج: اون فرق داشت
-داداش تو داری با یکی قرار میزاری؟ خداییش؟؟؟ خوشکله؟ عکسو ببینم قراره زن داداشم بشه منم باید پسند کنم
جم: بیا عکسشو ببین
گوشی جین و از توی جیبش برداشت و عکس دوست دختر جین رو نشونش داد
-خوشکله حالا اسم این زن داداشمون چیه؟
ج: مین جی
-اسم خوشکلی داره حالا بریم تو خیلی سرده ؟
ج: باشه ولی من هنوز قبول نکردم که تو بمونی
-داداش شل کن دیگه تازه اینجا ما اصلا مثل زندانی ها نیستیم اینا خیلی مهربون و باحالن تازه چانگبین همین رئیس بانده گزاشت ما سه تا رسما بلک کارتشو خالی کنیم
جم: خدایی؟ خیلی خفنه
-اوهوم
رفتن تو .وقتی که جیهوپ رفت تو چه گذشت هان بدبخت از خدا بیخبر که فکر میکرد الان دیگه جیهوپ نیست و رفته بیرون اومد بیرون از اتاق و همون لحظه که خواست بشینه جیهوپ وارد شد حالا هان بدو جیهوپ بدو هان که مثل میگ میگ بود و جیهوپ مثل ای کویوت بود و دستش به میگ میگ قصه ی ما نمیرسید . تهیونگ و چانگبین همزمان گفتن
ت.*: بس کنین
اون دوتا نشستن هان نشست بیخ گوش چانگبین تا بلکه اون نجاتش بده
*تو چرا رهبری این گروه مافیایی رو به عهده گرفتی ؟ مطمئنم که نجات خواهرت تنها دلیلش نیست
ت: اره چون میخواستم یسری حیوون و که از مزرعه فرار کردن و بشونم سرجاشون
بحث داشت اوج میگرفت که وقتی جینا و جیمین و جین اومدن تو رسما میدون جنگ بود
-چتونه جنگ جهانی سوم و راه انداختید ؟ عین بچه هایین واقعا نمیتونین عین ادم حرف بزنین ؟ ها؟؟؟
همه نشستن سرجاشون
#حالا شماها نمیخواین برین دیگه ؟ خوابم میاد
ت: تو کی خوابت نمیاد
+همین
پ: تو خفه
می سون خواست چیزی بگه که هان گفت
=بس کن دیگه مگه ما چه گناهی کردیم ؟ واقعا که چرا نمیزارین ما باهم باشیم؟ مگه عشق جرمه؟
پ: اولا زر زر اضافه نکن دوما اره جرمه
=باشه اگه جرمه ما مجرم پس همه ی کسایی که اینجان مجرمن حتی خودت؟
پ: من هیچوقت عاشق نشدم و نمیشم
=فکر میکنین اینجوری میمونین؟ نخیر شماهم یروزی عاشق میشین
همه توی فکر حرفای هان رفتن تمام حرفاش درست بود
پ: تموم شد ؟
=اره
پ: خیلی تاثیر گزار بود
=ممنون
.............
جم: دوستش داری ؟
-..ن..نه
جم: پس دوستش داری
ج: خدای من پس تو قطعا روانی شدی. اخه چرا باید از اون عوضی خوشت بیاد ؟
-خودمم نمیدونم
جم: هیونگ سختگیری نکن خودت وقتی میخواستی با نونا که دختر اون عوضی بود قرار بزاری هم اینجوری بودی
ج: اون فرق داشت
-داداش تو داری با یکی قرار میزاری؟ خداییش؟؟؟ خوشکله؟ عکسو ببینم قراره زن داداشم بشه منم باید پسند کنم
جم: بیا عکسشو ببین
گوشی جین و از توی جیبش برداشت و عکس دوست دختر جین رو نشونش داد
-خوشکله حالا اسم این زن داداشمون چیه؟
ج: مین جی
-اسم خوشکلی داره حالا بریم تو خیلی سرده ؟
ج: باشه ولی من هنوز قبول نکردم که تو بمونی
-داداش شل کن دیگه تازه اینجا ما اصلا مثل زندانی ها نیستیم اینا خیلی مهربون و باحالن تازه چانگبین همین رئیس بانده گزاشت ما سه تا رسما بلک کارتشو خالی کنیم
جم: خدایی؟ خیلی خفنه
-اوهوم
رفتن تو .وقتی که جیهوپ رفت تو چه گذشت هان بدبخت از خدا بیخبر که فکر میکرد الان دیگه جیهوپ نیست و رفته بیرون اومد بیرون از اتاق و همون لحظه که خواست بشینه جیهوپ وارد شد حالا هان بدو جیهوپ بدو هان که مثل میگ میگ بود و جیهوپ مثل ای کویوت بود و دستش به میگ میگ قصه ی ما نمیرسید . تهیونگ و چانگبین همزمان گفتن
ت.*: بس کنین
اون دوتا نشستن هان نشست بیخ گوش چانگبین تا بلکه اون نجاتش بده
*تو چرا رهبری این گروه مافیایی رو به عهده گرفتی ؟ مطمئنم که نجات خواهرت تنها دلیلش نیست
ت: اره چون میخواستم یسری حیوون و که از مزرعه فرار کردن و بشونم سرجاشون
بحث داشت اوج میگرفت که وقتی جینا و جیمین و جین اومدن تو رسما میدون جنگ بود
-چتونه جنگ جهانی سوم و راه انداختید ؟ عین بچه هایین واقعا نمیتونین عین ادم حرف بزنین ؟ ها؟؟؟
همه نشستن سرجاشون
#حالا شماها نمیخواین برین دیگه ؟ خوابم میاد
ت: تو کی خوابت نمیاد
+همین
پ: تو خفه
می سون خواست چیزی بگه که هان گفت
=بس کن دیگه مگه ما چه گناهی کردیم ؟ واقعا که چرا نمیزارین ما باهم باشیم؟ مگه عشق جرمه؟
پ: اولا زر زر اضافه نکن دوما اره جرمه
=باشه اگه جرمه ما مجرم پس همه ی کسایی که اینجان مجرمن حتی خودت؟
پ: من هیچوقت عاشق نشدم و نمیشم
=فکر میکنین اینجوری میمونین؟ نخیر شماهم یروزی عاشق میشین
همه توی فکر حرفای هان رفتن تمام حرفاش درست بود
پ: تموم شد ؟
=اره
پ: خیلی تاثیر گزار بود
=ممنون
.............
- ۴.۸k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط