زیاد دعوامون میشد..

زیاد دعوامون میشد..
بحثمون میشد..
داد میزد..
میگفت خیلی بدم ..
بهانه میگرفت..
ولی وختی گفت من به درد تو نمیخورم فهمیدم که باید برم:)
دیدگاه ها (۴)

گمشده در روشنایی. P 4

اجبار به بد بختی پارت ۳۹

الماس زیبای من part⁴آجوما بانگرانی سمتم اومد و گفت دخترم چی ...

و اگر روزی از تو درباره من پرسیدند به آنها بگو :لجباز بود ، ...

پارت یک رمان عشق ممنوع

Do I love him, or do I hate him?p:⁷*رفتن داخل* ویو جینا +چیز...

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده می‌پرسی💜پارت ۲...

هیی مرد زندگی خیلی سخته 😭 اونم وقتی که کل خانواده ات گل میکش...

پارت شانزدهم《بخش دوم》《Custom kiss》 ×...

۲۵تایی بشیم و لایکا به۲۰ تا برسه پارت میزارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط