گمشده در روشنایی. P 4

ته : ات ت....تو میدونی پدرت کیه ؟


ات : یه عوضی اشغال ؟



ته : نه ا....اون یکی از دشمنای منه


ات : کیه تو ( با ترس زیاد )



ویو ات : وقتی از تونجا آمده بودیم بیرون حالم خیلی بد بود دوتا احساس خسیلی عجیب داشتم. امنیت ترس آرامش یجور احساس عجیب خیلی عجیب از اونطرف بدن واقعا خیلی درد میکرد و با دیدن اون خونه و صدای دادا فریاد های پدرم تمام اون درد ها ذوق زنده میکرد که تهیونگ اون حرفو زد و بعد کاملا سیاهی



ته :‌ ات؟ ات ؟ اتتتت ؟



نویسنده: ولی هیچ جوابی دریافت نکرد و با سرعتی. خیلی زیاد بود اون رو به بیمارستان رسوند بریایلد استایل بغلش کرد و برد تو بیمارستان


ته : تو این خراب شده هیچی نیست کمکم کنه ؟ ( داد زیاد )


پرستار : اقا لطفا صداتون بیارید پایین اینجا بیمارستانه


ته :کمکش کنید ( داد ولی کمتر از قبل)

پرستار : چی شده

ته :‌ یهو بیهوش شد


پرستار : باید ببریمش اتاق عمل


ته : چ. چی ؟

پرستار : بدونید ( رو‌ به کارکنان )‌


........



پرستار : حالشون خوبه از بیخ گوششون گذشت چرا با این سن کم باید سکته کنن ؟


ته : ن. نمی... نمیدونم میشه ببینمش ؟


پرستار‌: بله ولی هنوز بهوش نمیمونه ممکن دیر بهوش بیان



ته : باشه مرسی


............


ادامه داد




خوشتونننننن امددد. ؟

تو رو خدا بگید د. ؟؟😘😘😘😘🥳🥳❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۱)

امیدویکوکژانر : رومنس، انگست، رازآلود، اسمـ‌اتجونگکوک طی یه ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

مربی موتور سوار

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

چند پارتی درخواستی

تک پارتی وقتی بهت خیانت کرد ولی فهمید ....... ( علامت ها ات ...

#تک_پارتی_هیونجینتوضیحات:تو و هیونجین یه ساله باهم ازدواج کر...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط