ديشب داشتم كتاب ميخوندم برق رفت، يه نيم ساعتی زير نور چرا

ديشب داشتم كتاب ميخوندم برق رفت، يه نيم ساعتی زير نور چراغ قوه گوشيم كتاب رو خوندم تا برق باز بياد! اين نيم ساعتو تا آخر عمرِبچم تو سرش ميزنم، ميگم: ما زير نور چراغ قوه به بدبختی كتاب ميخونديم... اونوخ شما اينجوري...!!!
دیدگاه ها (۲)

فردا مدرسه ها باز میشه و ما باید درس بخونیم البته بیاید جنبه...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

پارت سیزدهم《مغازه》《Custom kiss》 ویو تهی...

dark life = 48ات تمام شب رو با چشم‌های باز گذروند. روی تخت د...

~Destiny:Part 1~

پرنسس ناخواسته

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

شاهکاری به نام دروغ

پنهان عشق

#چند پارتی تهیونگ و اتنزدیکای عصر بود. توی خیابون ها قدم میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط