پارت 11

(داخل کمپانی سونگمین)

سونگمین پشت میز بزرگ نشسته بود. نور کم اتاق سایه‌ها را روی دیوار انداخته بود. پرونده‌ای را روی میز گذاشت و نگاهش را به سوبین و یونجون دوخت.
سونگمین: امشب یک مأموریت دارید. باید به کارخونه‌ی متروکه در حاشیه‌ی شهر برید. گزارش رسیده که دشمن‌ها اونجا رفت‌وآمد دارن. وظیفه‌ی شما بررسی و تأیید موقعیته.
یونجون سری تکان داد: فهمیدم.
سوبین گفت: انجام می‌دیم.
سونگمین نگاه سردی کرد: یادتون باشه، این فقط بررسیه. اما کوچک‌ترین اشتباه می‌تونه به قیمت جونتون تموم بشه.

(کارخونه‌ی متروکه(نیمه‌شب))

صدای باد از پنجره‌های شکسته عبور می‌کرد. فضای کارخونه تاریک و پر از سایه بود. یونجون و سوبین آرام وارد شدند.
یونجون: تو جلو برو، محیط رو بررسی کن. من پشتت میام.
سوبین کمی مکث کرد: مطمئنی؟
یونجون نگاهش را محکم کرد: آره. اگر چیزی باشه، بهتره اول تو ببینی.
سوبین نفس عمیقی کشید و قدم‌هایش را به سمت مرکز کارخونه برداشت. کف زمین پر از گرد و خاک بود. چراغ‌های شکسته از سقف آویزان بودند. او وسط سالن ایستاد و اطراف را نگاه کرد.
سوبین بلند گفت: کسی نیست... همه‌جا خالیه.
ناگهان صدای شلیک گلوله سکوت را شکست. تک‌تیرانداز ماشه را کشیده بود. گلوله مستقیم به سمت سوبین می‌آمد.
یونجون چشم‌هایش گشاد شد. بدون لحظه‌ای فکر کردن دوید. صدای قدم‌هایش روی زمین پیچید. درست در لحظه‌ی آخر خودش را به سمت سوبین پرت کرد. هر دو روی زمین افتادند. یونجون روی بدن سوبین فرود آمد. گلوله با صدای بلند به دیوار پشت سرشان خورد.
سوبین نفسش بند آمده بود. نگاهش روی یونجون ثابت شد. فاصله‌شان آن‌قدر نزدیک بود که نفس‌هایشان در هم آمیخته بود.
یونجون با صدای لرزان گفت: خوبی؟
سوبین هنوز در شوک بود: آره... فکر کنم.
چند ثانیه سکوت سنگین بینشان افتاد. هیچ‌کدام نمی‌دانست چرا قلبشان این‌طور تند می‌زند. نگاهشان در هم گره خورد، پر از مکث و سوال.
یونجون آرام از روی او بلند شد، اما دستش را رها نکرد.
هر دو سکوت کردند. هیچ‌کدام نمی‌دانستند این حس دقیقاً چیست، فقط می‌دانستند که دیگر نمی‌توانند آن لحظه را فراموش کنند.
دیدگاه ها (۷)

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

قسمت هفده

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.16(روایت از زبان ا.ت)...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۹........خیانت

پارت سوم: «شلیک در تاریکی»سکوت سنگین پنت‌هاوس تنها با صدای آ...

خون تک تک هموطنانی که امشب به روی زمین ریخته شد،بر گردن کسان...

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس دستش را از روی دستگیره برداشت.«هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط