{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم شبي به مهدي، بردي دلم ز دستم

گفتم شبي به مهدي، بردي دلم ز دستم
من منتظر به راهت، شب تا سـحر نشستم
گفتا حجـاب وصلت، باشد هـواي نفست
گر نفس را شکستي، دستت رسد به دستم
دیدگاه ها (۳)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

DESTINY#برگ_۱ویو ات بعد از دوسال بازگشت به سئول و کشور خودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط