قسمت ۹(بخش دوم)

لباس خواب سفید ساتن تنش بود که دلم رو برد . بهش گفتم بالاخره زیبای خفته بلند شدند . جواب رو نداد،حتا نگام هم نکرد‌ ، رفت داخل اتاقش و در رو محکم بست، رفتم در زدم و گفتم عروسک گلم چیزی شده؟ چیزی نگفت . گاهی این حرف نزدن هاش واقعا من رو عصبانی می کنه . گفتم لطفا بیا پایین تا باهم صبحونه بخوریم الان هم به ماری میگم بیاد پیشت . ماری رو صدا زدم و گفتم بره پیش لونا اما اون رو هم راه نداد . آخه ی دختر چقدر می ‌تونه لجباز باشه . کلید اتاق ش رو داشتم و با وجود اینکه می دونستم این کارم اون رو عصبانی می کنه اما در رو باز کردم و رفتم داخل . اول جا خوردم چون تو اتاق نبود‌ . دنبالش گشتم اما ندیدمش . برای یک دقیقه ترس به بدنم چیره شد و نتونستم اون ابر فکری منفی رو که می گه لونا از دستم رفته رو نابود کنم‌ . صدای از حموم امد . نمی دونم چگونه اما یک دفعه به سمت حموم حمله کردم و با تموم وجود در را باز کرد و لونا رو دیدم که داخل وان کفی نشسته . اولش نفس راحتی کشیدم اما بعد فهمیدم چیکار کردم . به حدی صدای جیغ لونا بلند بود که پرده گوشم پاره شد . فرار کردم‌ . هیچ وقت فکر نمی ‌کردم تو زندگی‌ام از دست ی دختر فرار کنم . رفتم داخل اتاق و روی تختم نشستم و صورتم از خجالت داغ شده بود به حدی که خودم گرماش رو حس می کردم . بدن لونا بی نقص بود . بدن سفید او هنوز هم مثل آن شب زیبا و شگفت‌انگیز بود . پوست سفیداش و رگ های بدنش که از زیر پوست نازک اش معلوم بودند و هنوز همان قدر لاغر اندام بود که می شد مهره‌های کمرش را شمرد . دراز کشیدم و بالشتم رو مثل یک آدم بقل کردم لبخندی بر لبانم و داغی بدنم را احساس می کردم . با خود می گفتم اگر همه چیز مثل قبل است یعنی طمع بدنش هم مثل قبل است یا سرخی‌اش؟ دیگر نمی توانستم این گرما را تحمل کنم پس به باشگاه داخل خانه رفتم تا شاید با ورزش حواسم را از بدن لونا پرت کنم‌ . ای کاش می شد بدن لونا رو مثل بستنی لیس بزنم .
---------------------------------

#تیک_تاک #ایران #مرگ_بر_امریکا #اینستاگرام #یوتیوب #گوگل #انگیزشی #ویسگون #کیپاپ #کیدراما #مود #ترند
دیدگاه ها (۰)

قسمت ۱۰

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

قسمت ۹(بخش اول)

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

آغوش ممنوعه#part85از زبان سعیدزنگ زدم به فرهاد جواب ندادنگرا...

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط