{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش می‌شد بگشایی سر صحبت با من

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

از خروشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من

بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو
بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من

گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند
داغ چشمان تو تا روز قیامت با من
دیدگاه ها (۷)

گرچه بر چشمت جسارت کرده، آهو را ببخشگرچه خود را جا زده جای ِ...

بگو که گل نفرستد ،کسی به خــانه منکه عطر یـــاد تـــو پر کرد...

گرچه دُشوار است امّا بی صدایی بِهتر استبی خیالت!.. دوری از ع...

پرواز با تو باید گر پر شکسته در باد آغاز هر کجا شد پایان هر ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می‌شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشايی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من کاش می شد بگشایی سر صحبت با...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

چقدر مظلومی آقا جونحالا من مانده ام و این مدینه... از کجای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط