{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

کاش می شد بگشایی سر صحبت با من

 

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا

درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

 

از خروشانی امواج نگاهت دیریست

باد نگشوده لبش را به حکایت با من

 

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال

آسمان دور شد از روی حسادت با من

 

بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو

بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من

 

گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند

داغ چشمان تو تا روز قیامت با من
دیدگاه ها (۳)

یاد باد آنکه ترا در دل کس راه نبودکسی از عشق من و حسن تو آگا...

آرزو دارم که باز ، آن روی زیبا را ببینمآن سر و آن سینه  ، آن...

در منآدم برفی ای ستکه عاشق آفتاب شده ..و این خلاصه ی  همه دا...

دارند خودشان را می‌کُشند موج‌هاتنی به آب بزنآرام شود دریا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط