ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش می شد بگشایی سر صحبت با من
هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی برگی و غربت با من
از خروشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من
خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من
جلیل صفربیگی
دیدگاه ها (۱)

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشايی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می‌شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می‌شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

محکوم به حبس ابدی در قلبمچشمان تو شاکی خصوصی دارد " هوشنگ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط