{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش می شد بگشایی سر صحبت با من
هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی برگی و غربت با من
از خروشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من
خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من
جلیل صفربیگی
دیدگاه ها (۱)

از تو کلام از سر لطفی، حتی نگاهی دلنشین کافی است آری برای ش...

فاصله ساقه تاشکوفه فاصله خیال تو بامن فریادی است که با مرگ...

یادم باشد ازسمت نگاه تو به رویای ما شلیک می شود این پاره های...

تو رنگ می دهی به لباس هایی که می پوشی بو می بخشی به عطری ک...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشايی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می‌شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می‌شد بگشایی سر صحبت با ...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشایی سر صحبت با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط