زنـده دل‌ها می‌شـوند از عشـق، مسـت

زنـده دل‌ها می‌شـوند از عشـق، مسـت
مــرده دل کی عشــق را آرد به دســت

عشــــق را با نیســتــی ســـودا بــود
تا تــو هسـتی، عشــق کـــی پیدا بـود

عشــق می‌جــوید حـریفی سینـــه‌چـاک
کــو نـــدارد از فـــنای خــــویـش باک

عشــــق در بنـــد آورد عــقـــل تـــو را
تا نمـــــاند در دلــــت چــــون و چـــرا
دیدگاه ها (۱)

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

عشق، آدم را از نو می‌سازد…🕊️❤️گاهی عشق فقط وارد زندگی آدم نم...

فراتر از خویش

دلم مشغولِ یک عشق است و از مردم گریزان است  میانِ سینه مِهرت...

باران میباریدصبح بودپاییز بودپیاده بودم و تنها....

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

شعر و غزل

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط