..،،:«{{*بی هدف*}}»:،،.. ۰۰((( پاییز-۱۳۹۳ )))۰۰
شب گذشت.... سپیده دم فردا شد.... اما..... من .... هنوزم .... همان....غروب....دیروزم.............
چه غریب بود امشب.... مانند خودم... مانند وجودم ..... استخوانهای من حال صدای خاکستری می دهند ، هم زبانم و هم روحم ....تمام وجودم خستگی را فریاد می زنند ، درونم صدای هست .... ولی بی معنی... پایان روح بی پروای من ، ایستادن است.... و آغازش یک لبخند.... نمیدانم آیا فردا من وجود دارم یا اصلا فردای وجود دارد ....امیدوارم هر چه شود ... تو نباشی ، تا از خشک شدن ریشه هایم ، زجر بکشی ، کاش می شد تا خودم را در میان هجوم بی رحمانه ، درد پیدا میکردم .... دلم گرفته به وسعت تمام دلتنگی های عالم .... شیشه قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین ضربه می شکند ، باز دلم میخواهد فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کند ، درد هایم بی پایان می مانند ، و هر دم دردی تازه آغاز می شود .... حتی وقتی این نوشتن ها دردی را تسکین نمی کنند ، دیگر چه کنم ، اما نوشتن روزگارم ، حالم را بهتر می کند... در این روزگار کسانی هستند که مینویسند برای کسانی که نمی شناسند ، کسانی هم برای دلبندشان مینویسند شاید...کسی برای محبوبش مینویسد.... آری من همانم ، همان کسی که برای معشوقش مینویسد.....
اما کمی خسته ام.....
از این همه نوشتن..... و .....نرسیدن..... به هیچ.....هدفی.....
..،،:«{{*بی هدف*}}»:،،..
۰۰((( پاییز-۱۳۹۳ )))۰۰
از تمام دوستانی که دل نوشته هامو میخونند هیچ کس به دل نگیره اینا افکار یه ادم بیمار گونه هستند که روزگاری عجیب غرق در افکار بیمار گونه خود بوده پس ......ازش ایراد نگیرید....
چه غریب بود امشب.... مانند خودم... مانند وجودم ..... استخوانهای من حال صدای خاکستری می دهند ، هم زبانم و هم روحم ....تمام وجودم خستگی را فریاد می زنند ، درونم صدای هست .... ولی بی معنی... پایان روح بی پروای من ، ایستادن است.... و آغازش یک لبخند.... نمیدانم آیا فردا من وجود دارم یا اصلا فردای وجود دارد ....امیدوارم هر چه شود ... تو نباشی ، تا از خشک شدن ریشه هایم ، زجر بکشی ، کاش می شد تا خودم را در میان هجوم بی رحمانه ، درد پیدا میکردم .... دلم گرفته به وسعت تمام دلتنگی های عالم .... شیشه قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین ضربه می شکند ، باز دلم میخواهد فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کند ، درد هایم بی پایان می مانند ، و هر دم دردی تازه آغاز می شود .... حتی وقتی این نوشتن ها دردی را تسکین نمی کنند ، دیگر چه کنم ، اما نوشتن روزگارم ، حالم را بهتر می کند... در این روزگار کسانی هستند که مینویسند برای کسانی که نمی شناسند ، کسانی هم برای دلبندشان مینویسند شاید...کسی برای محبوبش مینویسد.... آری من همانم ، همان کسی که برای معشوقش مینویسد.....
اما کمی خسته ام.....
از این همه نوشتن..... و .....نرسیدن..... به هیچ.....هدفی.....
..،،:«{{*بی هدف*}}»:،،..
۰۰((( پاییز-۱۳۹۳ )))۰۰
از تمام دوستانی که دل نوشته هامو میخونند هیچ کس به دل نگیره اینا افکار یه ادم بیمار گونه هستند که روزگاری عجیب غرق در افکار بیمار گونه خود بوده پس ......ازش ایراد نگیرید....
- ۲۰.۲k
- ۲۱ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط