عزیز من چه شده دست بر کمر داری

عزیز من چه شده دست بر کمر داری

گذشته نیمه ای از شب هنوز بیداری؟

 

دوباره پیرهنت پر ز خون شده مادر

برای شستن این جامه درد سر داری

 

دعا نکن اجلت زودتر از من برسد

فقط بگو چه کنم تا که دست برداری

 

سه ماه گوشه این خانه بستری هستی

سه ماه می شود اما هنوز بیماری

 

اگر چه زخم تو را شسته ام ولی انگار

به باغ پیرهنت باز لاله می کاری

 

به یاد محسن خود باز می روی از حال

زیاد فکر نکن، مادرم نکن زاری

 

تن تو آب شده بی رمق شده اما

هنوز عین سپاه علی علم داری

 

همین که قوت قلب پدر شدی کافی ست

نیاز نیست بگیری به دوش خود باری

 

سه ماه می گذرد از اصابت مسمار

ولی دوباره از این زخم، خون شده جاری
دیدگاه ها (۳)

#بازخورد💡باز دو ماه بعد از جنگ سوم، عباس آقا دوباره همین تای...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

🖤🌙 ماه سیاه | Black Moonقسمت اول: «من و هم‌اتاقی خون‌آشامم»ت...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت ۵

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

ا/ت تمام روز به حرف‌های سوکجین فکر می‌کرد.«تصمیمی که می‌گیری...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط