{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔴 قاتل گفته رفتم توی اداره ای،بانکی یا همچین چیزی،کارم رو

🔴 قاتل گفته رفتم توی اداره ای،بانکی یا همچین چیزی،کارم رو راه ننداختن،رفتم یه قمه خریدم و توی خیابون دنبال یکی میگشتم که مسئول باشه،گفتم این روحانیه و حتما مسئولیت هم داره،منم کشتمش.
دیدگاه ها (۳)

نام رمان (عشق میان ما

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

ستاره ی من(پارت 1)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان خبر ممنوعه

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط