BL مینسونگ
p¹
خب خلاصه میگم لی مینهو و هان جیسونگ از بچگی سر یه مسئله مزخرف باهم دشمنن هر روز وقتی باهم برخورد می کنن یا دعوای فیزیکی میکنن یا با حرفاشون بهم میپرن
ولی چیزی حتی خودشونن ازش خبر ندارن اینه که مینهو از همون بچگی عاشق جیسونگ بوده ولی خب میترسید بهش بگه چون میترسید که دوستاش و هم سن و سالاش مسخرش کنن و بهش بگن مگه تو دختری که عاشق یه پسر میشی
و چیزی که مینهو نمیدونه اینه که جیسونگ هم عاشق مینهو عه و با هر بار دیدن مینهو قلب هان به تپش میوفته
هر دعوایی فیزیکی که باهم میکنن برای جفتشون لذت بخشه چون به یه بهونه ای همدیگه رو میتونن لمس کنن ولی جفتشون اسرار دارن که از هم متنفرن
در حالی که اگه برای هر کدومشون اتفاقی بیوفته اون یکی از نگرانی میمیره ( دور از جون بچه هام )
امروزم مثل روزای دیگه هیچ کدومشون حاضر نبودن اعتراف کنن پس دوباره دعوا کردن ولی این چند روز رفتارای مینهو عوض شده بود پس هان تصمیم گرفت امتحانش کنه
مینهو اتفاقی به هان برخورد میکنه *
هان : هووووی چته جلو تو نگاه کن
مینهو : ببخشید . حواسم نبود
هان از این رفتار مینهو خیلی تعجب میکنه ولی غرورش اجازه نمیده که ازش بپرسه چیشده
کل امروز توی کلاس هان نگاه های سنگینی رو روی خودش حس کرد انگار یکی همش به اون نگاه میکرد ولی هرچی برگشت که نگاه کنه کسی نبود حتی مینهو هم روی میزش خواب بود
....
خب خلاصه میگم لی مینهو و هان جیسونگ از بچگی سر یه مسئله مزخرف باهم دشمنن هر روز وقتی باهم برخورد می کنن یا دعوای فیزیکی میکنن یا با حرفاشون بهم میپرن
ولی چیزی حتی خودشونن ازش خبر ندارن اینه که مینهو از همون بچگی عاشق جیسونگ بوده ولی خب میترسید بهش بگه چون میترسید که دوستاش و هم سن و سالاش مسخرش کنن و بهش بگن مگه تو دختری که عاشق یه پسر میشی
و چیزی که مینهو نمیدونه اینه که جیسونگ هم عاشق مینهو عه و با هر بار دیدن مینهو قلب هان به تپش میوفته
هر دعوایی فیزیکی که باهم میکنن برای جفتشون لذت بخشه چون به یه بهونه ای همدیگه رو میتونن لمس کنن ولی جفتشون اسرار دارن که از هم متنفرن
در حالی که اگه برای هر کدومشون اتفاقی بیوفته اون یکی از نگرانی میمیره ( دور از جون بچه هام )
امروزم مثل روزای دیگه هیچ کدومشون حاضر نبودن اعتراف کنن پس دوباره دعوا کردن ولی این چند روز رفتارای مینهو عوض شده بود پس هان تصمیم گرفت امتحانش کنه
مینهو اتفاقی به هان برخورد میکنه *
هان : هووووی چته جلو تو نگاه کن
مینهو : ببخشید . حواسم نبود
هان از این رفتار مینهو خیلی تعجب میکنه ولی غرورش اجازه نمیده که ازش بپرسه چیشده
کل امروز توی کلاس هان نگاه های سنگینی رو روی خودش حس کرد انگار یکی همش به اون نگاه میکرد ولی هرچی برگشت که نگاه کنه کسی نبود حتی مینهو هم روی میزش خواب بود
....
- ۲۶.۹k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط