دیشب با دوستم رفته بودیم رستوران رو ب روی تخت ما ی دخدر پ
دیشب با دوستم رفته بودیم رستوران رو ب روی تخت ما ی دخدر پسرنشسته بودند ک پسرپشتش ب مابود...معلوم بود باهم دوستن..اتفاقی چشمم ب چشم دخدره افتاد..قشنگ معلوم بود پسره عاشق دخدرست...دخدره شروع کرد..ب آمار دادن..سرمو انداختم پایین..دفعه ی بعد تحریک شدم با نگاه بازی کردیم..خلاصه ی کاغذ برداشتم و ب دخدره علامت دادم بانگاش قبول کرد...بلند شدند پسره جلو رفت ک حساب کنه...دخدره ب تخت ما رسید
دستشو دراز کرد و کاغذرو گرفت/// .////.....
براش نوشته بودم...خیلی پســــــــــــــــــــتیツツツツ
دستشو دراز کرد و کاغذرو گرفت/// .////.....
براش نوشته بودم...خیلی پســــــــــــــــــــتیツツツツ
- ۱۱.۹k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط