{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

: روزی یك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به یك ده برد تا

: روزی یك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به یك ده برد تا به او نشان دهد مردمی كه در آنجا زندگی می كنند چقدر فقیر هستند. آنها یك روز و یك شب را در خانه محقر یك روستایی به سر بردند.
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»
پسر پاسخ داد: «عالی بود پدر!»
پدر پرسید: «آیا به زندگی آنها توجه كردی؟»
پسر پاسخ داد: «فكر می كنم!»
پدر پرسید: «چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟»
پسر كمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: «فهمیدم كه ما در خانه یك سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان فانوسهای تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!»
در پایان حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه كرد: «متشكرم پدر كه به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم
دیدگاه ها (۲)

شخصیت‌های رمانویولت +دختر بزرگ خانواده و نقش اصلی داستان.الو...

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:16[۶:۱۸am,نیویورک]چشمانش دیگر خوابی ندا...

معرفی کتاب

فیک جونگکوک خواب های واقعی

نسل‌های گذشته یک امتیاز بزرگ داشتند و ‌آن اینکه پدر و مادرها...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

باز خارجی‌ها یه استخون بدرد نخور انداختن جلوی این سلبریتی‌ها...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط