{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Mafia_rabbit🐰

#Mafia_rabbit🐰
#Part¹

مثل همیشه آت در حال شیرینی پختن بود که صدای واردش شدن کسی از مغازه اومد....


آت از آشپز خونه بیرون اومد و رفت پشت صندوق آت بدون نگاه به مشتری

ـ خوش اومدی بفرمایید سفارشتون رو بدید تا براتون بیارم



پدر آت : دخترم

-بابا!!



علامت آت + علامت پرد آت ~

+بابا!!

~ دخترم «استرس داره»

+بله بابا جون

~ی خبر بد برات دارم 😬


+چ خبری بابا زود بگو جون ب لب شدم


~من تورو تو قمار باختم (با ترس نگرانی و استرس خجالت )


+چیییی ؟


~ببخشید ولی مجبور شدم باهاش قمار کنم شب میاد میبرتت برو آماده شو (با گریه و ناراحتی و تا امیدی )


^ویو آت ^

تا اینو شنید پالتوش رو پوشید و از مغازه زد بیرون میدویید آنقدر دویید که رسید به قبرستون .....



دوان دوان رفت سمت قبر مادرش

(مامانش فوت کرده ۴ سال پیش )


+ مامان ......( گریه )بابا ...بابا منو تو قمار باخت ......من چیکار کنم ؟ ....حققق ...... یا راه حلی نشونم بده 😭لطفااااااااااااااا.


که یهو...........

خماری تا پارت بعد 😀
دیدگاه ها (۰)

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

برده عمارت جئون

دیو و دلبر پارت ۵ رفت درو محکم بستم یه گوشه حمام کز کردم بدن...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...پا تند کردم و سریع به سم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²²ویو: اتچمدونم روی تخت باز بود.لب...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط