فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۵۱

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت⁵¹

کوک : آهاااا باشه
کوک رفت لباساش رو عوض کرد و اومد پیش ما
کوک : خب رزی چخبر جیمین چطوره
رزی : هیچی اونم دیگه حالش خوب شده الان به اصرار من بادیگارد های بیشتری ام استخدام کرده
حدود یه ربع فقط بحث و احوال پرسی داشتن منم مظلوم یه گوشه نشسته بودم و تماشاگر بودم
رزی : آخ راستی من با دوستم قرار بود برین خرید خب دیگه برم کاری ندارید ( مث سگ زر میزنه دنبال بهونه هست )
کوک : نه خدافظ
ات : بای بایییی بازم بیا ( چشمک )
رزی : خدافظ کوکک ( دست تکون دادن ) خداافظظ ات ( چشمک )
و رفت ...
به ساعت نگاه کردم دیدم دیگه جوابش زده شده رفتم دسشویی واسه اینکه صدا نره شیر آب رو باز کردم و بعد رفتم سراغ کابینت دسشویی .
بیبی چک رو بیرون آوردم یکم که نگاهش کردم دیدم دوتا خط زده
وایسا ببینم سریع جعبه رو برداشتم و توضیحات رو خوندم دوتا یعنی مثبت ؟ که مثبت یعنی من .... جییییییییییییغغغغغغغ
حواسم نبود تو دلم جیغ بزنم و در چند ثانیه کوک جلو دسشویی ظاهر شد و در رو باز کرد
کوک : چیه ؟ چیشده ؟ بمب ترکیده ؟ سوسک دیدی ؟ چخبر شده ؟ ( نگران ) ( آرام باش پسرم انقد تند گفتی فک کنم هیچی از حرفات نفهمید )
کوک : وایسا ببینم ات اون چیه دستت ها ؟ بده ببینم
اولش خواستم مقاومت کنم اما بعدش با تردید و یکم لرزش دست بیبی چک رو بهش دادم اونم سریع از دستم قاپید و بهش نگاه کرد 
کوک : این.... این بیبی چک نیست ؟ دست تو چیکار میکنه؟ نکنه واسه توعههههههه
ات : عااا....... کوک...
جعبه توضیحات که تو اون یکی دستم بود رو هم ازم گرفت تا بخونه
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

عشق پنهانpatrt63

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۴۳

عاشق part³کوک سوار ماشین شد که ات گفت :• کوکی ازت ممنونم- پر...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده امروز سالگرد رل تو و ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط