تکپارتی
تکپارتی
وقتی میبینه اکست بهت پیام داده
امروز سالگرد رل تو و کوک بود و کوک میخواست سوپرایزت کنه ، تو روی مبل نشسته بودی با یه دسته گل و یه جعبه از پشتت میومد میخواست بگه سالگرد باهم بودنمون مبارک که با اسم یونجون روی گوشیت بود و داشتی باهاش چت میکردی متوقف شد گل و جعبه رو گذاشت روی زمین که باعث شد توجهت جلب بشه همون لحظه گوشیو ازت قاپید و عربده زد
کوک:این نتیجه ی عشقی بود که من به تو دادم(#منحرف نباشید)
ات:کوک زود قضاوت نکن بزار برات توضیح بدم(ترس)
کوک:چه توضیحی دیگه تو کثیف ترین کار رو کردی ... اصلا اشتباه کردم با هات وارد ر.ا.ب.ط.ه شدم باید میزاشتم کنار اون عوضی بودی جلوی چشمات بهت خیانت کنه(عربده)
(بدبخت همسایه بغلیشون )
کوک گوشیو پرت کرد روی زمین و گوشی شکست اما صفحه چت معلوم بود و به صفحه چت نگاه کرد
یونجون: توروخدا بهم برگرد من اشتباه کردم
ات:اما من دوست ندارم
یونجون:اما عاشقتم
ات:اما من عاشق جونگ کوکم
که جونگ کوک با آخرین پیامی که خوند تعجب کرد و نگاهش که الان پر از تأسف و پشیمونی بود رو داد به ات که در حال گریه کردن بود ، جونگ کوک با دیدن اشک تو چشماشی پرنسسش احساس کرد قلبش چند تیکه شد، یه قدم سمت ات برداشت که ات یه قدم سمت عقب برداشت و برگشت سمت مخالف و بدو بدو رفت تو اتاق جونگ کوک هم سریع گل و جعبه رو برداشت و رفت سمت اتاق و در رو باز کرد و دید نشستی روی تخت پاهات رو بغل کردی ، کوک اومد و جلوت زانو زد
کوک: معذرت میخوام زود قضاوتت کردم
جوابی ازت نشنید
کوک:امروز میخواستم سوپرایزت کنم ولی گند زدم توش ... اما الان میتونم هدیه ام رو بهت بدم
اول دسته گل رو سمتت گرفت که دسته گل رو ازش گرفتی گذاشتی بغلت و اینبار جونگ کوک جعبه انگشتر رو میگیره جلوت و در جعبه رو باز میکنه و یکم سرت رو میگیری بالا
کوک:میدونم اشتباه کردم اما میشه از این به بعد میشه ملکه زندگیم بشی
و تو نگاهت رو از جعبه انگشتر به چشمای کوک دادی
ات:اگه تهمت نزنی و سرم داد نزنی بله
کوک انگشتر رو دستت میکنه و بغلت میکنه
کوک:قول میدم
وقتی میبینه اکست بهت پیام داده
امروز سالگرد رل تو و کوک بود و کوک میخواست سوپرایزت کنه ، تو روی مبل نشسته بودی با یه دسته گل و یه جعبه از پشتت میومد میخواست بگه سالگرد باهم بودنمون مبارک که با اسم یونجون روی گوشیت بود و داشتی باهاش چت میکردی متوقف شد گل و جعبه رو گذاشت روی زمین که باعث شد توجهت جلب بشه همون لحظه گوشیو ازت قاپید و عربده زد
کوک:این نتیجه ی عشقی بود که من به تو دادم(#منحرف نباشید)
ات:کوک زود قضاوت نکن بزار برات توضیح بدم(ترس)
کوک:چه توضیحی دیگه تو کثیف ترین کار رو کردی ... اصلا اشتباه کردم با هات وارد ر.ا.ب.ط.ه شدم باید میزاشتم کنار اون عوضی بودی جلوی چشمات بهت خیانت کنه(عربده)
(بدبخت همسایه بغلیشون )
کوک گوشیو پرت کرد روی زمین و گوشی شکست اما صفحه چت معلوم بود و به صفحه چت نگاه کرد
یونجون: توروخدا بهم برگرد من اشتباه کردم
ات:اما من دوست ندارم
یونجون:اما عاشقتم
ات:اما من عاشق جونگ کوکم
که جونگ کوک با آخرین پیامی که خوند تعجب کرد و نگاهش که الان پر از تأسف و پشیمونی بود رو داد به ات که در حال گریه کردن بود ، جونگ کوک با دیدن اشک تو چشماشی پرنسسش احساس کرد قلبش چند تیکه شد، یه قدم سمت ات برداشت که ات یه قدم سمت عقب برداشت و برگشت سمت مخالف و بدو بدو رفت تو اتاق جونگ کوک هم سریع گل و جعبه رو برداشت و رفت سمت اتاق و در رو باز کرد و دید نشستی روی تخت پاهات رو بغل کردی ، کوک اومد و جلوت زانو زد
کوک: معذرت میخوام زود قضاوتت کردم
جوابی ازت نشنید
کوک:امروز میخواستم سوپرایزت کنم ولی گند زدم توش ... اما الان میتونم هدیه ام رو بهت بدم
اول دسته گل رو سمتت گرفت که دسته گل رو ازش گرفتی گذاشتی بغلت و اینبار جونگ کوک جعبه انگشتر رو میگیره جلوت و در جعبه رو باز میکنه و یکم سرت رو میگیری بالا
کوک:میدونم اشتباه کردم اما میشه از این به بعد میشه ملکه زندگیم بشی
و تو نگاهت رو از جعبه انگشتر به چشمای کوک دادی
ات:اگه تهمت نزنی و سرم داد نزنی بله
کوک انگشتر رو دستت میکنه و بغلت میکنه
کوک:قول میدم
- ۱۰۶
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط