{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر بی نام

شعر بی نام

بر سینه ات نشست

زخم عمیق و کاری دشمن

اما

ای سرو ایستاده نیفتادی ...
این رسم توست که ایستاده بمیری ...
در تو ترانه های خنجر و خون،

در تو پرندگان مهاجر

در تو سرود فتح

این گونه

چشم های تو روشن هرگز نبوده است ...
با خون تو

میدان توپخانه

در خشم خلق بیدار می شود ...
مردم

زان سوی توپخانه،

بدین سوی سرزیر می کنند

نان و گرسنگی به تساوی تقسیم می شود

ای سرو ایستاده

این مرگ توست که می سازد ...
دشمن دیوار می کشد

این عابران خوب و ستم بر

نام ترا

این عابران ژنده نمی دانند

و این دریغ هست اما

روزی که خلق بداند

هر قطره قطره خون تو محراب می شود ...
این خلق

نام بزرگ ترا در هر سرود میهنی اش آواز می دهد

نام تو، پرچم ایران،

خزر
به نام تو زنده است ...

خسروگلسرخی
دیدگاه ها (۵)

به پا خیزید الا ای سوگ واران ، الا ای وارثان سربداران به پاخ...

از نوشته ها همه تنها دوستار آن ام که با خون خود نوشته باشند....

شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا؟ تو تسلیم تماشای نگا...

انصافت رو شکر ! دوازده سال زندان برای چی آخه؟؟؟؟؟ محکومیت آت...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

پیوند خون و اختیارپارت ۵ | اعتمادی که ترک برداشتباران شدیدی ...

🖤 قفس سیاهپارت اول | قرارداد خونصدای باران، تمام عمارت را پر...

.ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داریباز دل می‌بری از خَلق،...

ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داریباز دل می‌بری از خَلق، ...

#سید_شهیدان_خدمت #شهید_جمهور #رئیسی_عزیز رواق چشم جهان داغدا...

در این تنگنا بوسه ای بر گونه نوزادت شاید و یا تازه همسرت بوس...

خـرمـشـهــــرســــــــــــــلام بادا به تو ای شهرایمانتـو ای...

خـرمـشـهــــر ______________________________________ ســــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط