{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داری
باز دل می‌بری از خَلق، عجب رو داری

خون عشّاق، حلال است، مگر در بر تو
که به دل، عادت چنگیز و هلاکو داری

از گل و لاله و سرو لب جو، بیزارم
تا تو بر سرو قدت روضهٔ مینو داری

تو پریزاده نگردی به جهان، رام کسی
حالت مرغ هوا، شیوهٔ آهو داری

این خط سبز بود سر زده زان شکّر لب
یا که در آب بقا، سبزهٔ خودرو داری

جای مستان همه در گوشهٔ محراب افتاد
تا که بالای دو چشمت خم ابرو داری

گر صبوحی شده پا بست تو، این نیست عجب
تا که صد سلسله دل، در خم گیسو داری

شاطر عباس صبوحی
دیدگاه ها (۱)

ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داریباز دل می‌بری از خَلق، ...

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود رویمشک از سر زلفین تو دریوزه ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلندسایه ي سوخته دل این طمع خام م...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلندسایه ي سوخته دل این طمع خام م...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند سایه ی سوخته دل این طمع خام ...

این چه دامی است که از سنبل مشکین داریکه به هر حلقهٔ آن صد دل...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط