{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داری

ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داری
باز دل می‌بری از خَلق، عجب رو داری

خون عشّاق، حلال است، مگر در بر تو
که به دل، عادت چنگیز و هلاکو داری

از گل و لاله و سرو لب جو، بیزارم
تا تو بر سرو قدت روضۀ مینو داری

تو پریزاده نگردی به جهان، رام کسی
حالت مرغ هوا، شیوۀ آهو داری

این خط سبز بود سر زده زان شکّر لب
یا که در آب بقا، سبزۀ خودرو داری

جای مستان همه در گوشۀ محراب افتاد
تا که بالای دو چشمت خم ابرو داری

گر صبوحی شده پا بست تو، این نیست عجب
تا که صد سلسله دل، در خم گیسو داری


شاطرعباس صبوحی
دیدگاه ها (۲)

.ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داریباز دل می‌بری از خَلق،...

طالب طرّه خم در خم جانانه شدمعاقلان سلسله آرید که دیوانه شدم...

دلبرا بر روی ماهت این پریشان مو است داریسُنبل تر، یا سمن، یا...

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود رویمشک از سر زلفین تو دریوزه ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلندسایه ي سوخته دل این طمع خام م...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلندسایه ي سوخته دل این طمع خام م...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند سایه ی سوخته دل این طمع خام ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط