رقص با مرگ p²⁵
........
-می سون بیا دیگه
+وایی شکمم زیادی تابلوه نه؟
#واییی داداش بکش بیرون از ما، برو به اونی که حامله ت کرد بگووووو بعدم زیاد معلوم نیس تازه شیش ماهته خووووو
-والا بیا بریم دیگه دیر شد
+وایی بزارین من یه لباس دیگه انتخاب کنم
#-نهههههععععع
+ووی باشه حالا سکته م ندین واسه بچه م خوب نیست
هان اومدن دم در دنبال دخترا
=آماده این؟
-ما که یه ساعته به زنت بگو
= چیکارش دارین زنمو مگه چشه ؟
+عشقم شکمم خیلی معلومه نه ؟
=اولا نه زیاد دوما عشقم چه اشکالی داره مثلا ثمره عشقمونه این کوچولو
-بیا منو تو بریم تا بالا نیاوردیم
#اره بیا بریم
داشتن میرفتن پایین که همزمان چانگبین و نامجون به همراه لینو اومدن از اونجایی که نامجون دخترا رو نمیشناخت شروع کردن به معرفی
*ایشون پارک جینا هستن، ایشون کیم یونا هستن و ایشون هم همسر هان مین می سون هستن
-#+ خوشبختیم
□منم همینطور، فقط یچیزی... شما ها خیلی شبیه چندتا از دوستای من هستین باهاشون نسبتی دارین؟
*کیا؟
□کیم سوک جین ، پارک جیمین ، کیم تهیونگ و جانگ هوسوک
-او اونا برادر های ما هستن و اینکه شما چجوری اونا رو میشناسین؟
□گفتم که اونها دوستای من هستن و ما خیلی وقته که همو میشناسیم
-اها
رفتن پایین و همه مشغول شدن می سون با هان رفت تا با بقیه اشنا بشه یونا و لینو هم نشسته بودن پیش جونگکوک و یوری. جینا دور از بقیه وایساده بود گوشه ای و یه لیوان ودکا دستش بود که یکی از مهمون ها بهش نزدیک شد
~(یارو) تنهایی خوشکله
-شما؟
~از همون اول مهمونی حواسم بهت هست، ازت خوشم اومده نظرت راجب یه شب داغ چیه؟
-نظرم اینه که برو بمیر
~اوهو وحشی هم هستی
و خواست رون های لخت جینا رو لمس کنه که جینا فاصله گرفت یدونه زد زیر گوش مرده و مرده هم عصبانی شد و جینا رو کشون کشون برد به اتاقی که همون دور و بر بود جینا که به خاطر خاطره ی بدی که داشت دوباره داشت اتفاق میوفتاد نفس ش بند اومد و داشت بیهوش میشد وای با تمام توانی که داشت سعی میکرد مرده رو پس بزنه ولی نمیتونست....
......
*هیونجین..
۴بله
*جینا رو ندیدی؟
۴نه چطو؟
*هیچی
چانگبین به سمت لینو و یونا رفت
÷(یوری) اره عزیزم شما دوتا خیلی به هم میاین
#نه بابا اینجوری نیست..
*یونا
#بله
*جینا رو ندیدین؟
&نه اینجا نیومد شما ندیدینش؟
♤(کوک) نه ما هم ندیدیمش تو چی عزیزم دیدیش ؟
÷نه منم ندیدمش
*اها باشه مرسی مشغول شید
چانگبین داشت به سمت هان و می سون میرفت که صدایی از توی اتاق توجه شو جلب کرد صدایی مثل برخورد چیزی یا کسی به دیوار، تا وارد اتاق شد مردی رو دید که جینا رو به دیوار کوبیده و سعی داره لباس هاشو در بیاره سریع به سمتش رفت و دیوانه وار میزدش تا جایی که مرده صورتش پر از خون شده بود و خون بالا اورد و بی هوش شد چانگبین به سمت جینا رفت.
*حالت خوبه جینا منو نگا کن جینااا
جینا حواسش اومد سر جاش و به چانگبین نگاهی کرد و وقتی خیالش راحت شد سریع چانگبین و بغل کرد، چانگبین شوکه شده بود ولی به خودش اومد و متقابلا جینا رو بغل کرد. یکم بعد جینا به همراه چانگبین از اتاق خارج شدن و دخترا رو دیدن که از نگرانی نمیتونستن بشینن یونا به می سون گفته بود و اونم بود و با دیدن جینا اونم توی این وضع به سمتش دوییدن
+جینا حالت خوبه؟؟؟
#کار کدوم عوضی ای بود
+قرصاش یونا قرصاش
#اینجا قرص نداره فکر نمیکردیم که همچین اتفاقی بیوفته پس قرص نگرفتیم برای اینجاش
*قرص برای چی؟
+یبار دیگه هم نزدیک بود یه همچین بلایی سر جینا بیا
..........
فردا میزارم پارت بعدو
-می سون بیا دیگه
+وایی شکمم زیادی تابلوه نه؟
#واییی داداش بکش بیرون از ما، برو به اونی که حامله ت کرد بگووووو بعدم زیاد معلوم نیس تازه شیش ماهته خووووو
-والا بیا بریم دیگه دیر شد
+وایی بزارین من یه لباس دیگه انتخاب کنم
#-نهههههععععع
+ووی باشه حالا سکته م ندین واسه بچه م خوب نیست
هان اومدن دم در دنبال دخترا
=آماده این؟
-ما که یه ساعته به زنت بگو
= چیکارش دارین زنمو مگه چشه ؟
+عشقم شکمم خیلی معلومه نه ؟
=اولا نه زیاد دوما عشقم چه اشکالی داره مثلا ثمره عشقمونه این کوچولو
-بیا منو تو بریم تا بالا نیاوردیم
#اره بیا بریم
داشتن میرفتن پایین که همزمان چانگبین و نامجون به همراه لینو اومدن از اونجایی که نامجون دخترا رو نمیشناخت شروع کردن به معرفی
*ایشون پارک جینا هستن، ایشون کیم یونا هستن و ایشون هم همسر هان مین می سون هستن
-#+ خوشبختیم
□منم همینطور، فقط یچیزی... شما ها خیلی شبیه چندتا از دوستای من هستین باهاشون نسبتی دارین؟
*کیا؟
□کیم سوک جین ، پارک جیمین ، کیم تهیونگ و جانگ هوسوک
-او اونا برادر های ما هستن و اینکه شما چجوری اونا رو میشناسین؟
□گفتم که اونها دوستای من هستن و ما خیلی وقته که همو میشناسیم
-اها
رفتن پایین و همه مشغول شدن می سون با هان رفت تا با بقیه اشنا بشه یونا و لینو هم نشسته بودن پیش جونگکوک و یوری. جینا دور از بقیه وایساده بود گوشه ای و یه لیوان ودکا دستش بود که یکی از مهمون ها بهش نزدیک شد
~(یارو) تنهایی خوشکله
-شما؟
~از همون اول مهمونی حواسم بهت هست، ازت خوشم اومده نظرت راجب یه شب داغ چیه؟
-نظرم اینه که برو بمیر
~اوهو وحشی هم هستی
و خواست رون های لخت جینا رو لمس کنه که جینا فاصله گرفت یدونه زد زیر گوش مرده و مرده هم عصبانی شد و جینا رو کشون کشون برد به اتاقی که همون دور و بر بود جینا که به خاطر خاطره ی بدی که داشت دوباره داشت اتفاق میوفتاد نفس ش بند اومد و داشت بیهوش میشد وای با تمام توانی که داشت سعی میکرد مرده رو پس بزنه ولی نمیتونست....
......
*هیونجین..
۴بله
*جینا رو ندیدی؟
۴نه چطو؟
*هیچی
چانگبین به سمت لینو و یونا رفت
÷(یوری) اره عزیزم شما دوتا خیلی به هم میاین
#نه بابا اینجوری نیست..
*یونا
#بله
*جینا رو ندیدین؟
&نه اینجا نیومد شما ندیدینش؟
♤(کوک) نه ما هم ندیدیمش تو چی عزیزم دیدیش ؟
÷نه منم ندیدمش
*اها باشه مرسی مشغول شید
چانگبین داشت به سمت هان و می سون میرفت که صدایی از توی اتاق توجه شو جلب کرد صدایی مثل برخورد چیزی یا کسی به دیوار، تا وارد اتاق شد مردی رو دید که جینا رو به دیوار کوبیده و سعی داره لباس هاشو در بیاره سریع به سمتش رفت و دیوانه وار میزدش تا جایی که مرده صورتش پر از خون شده بود و خون بالا اورد و بی هوش شد چانگبین به سمت جینا رفت.
*حالت خوبه جینا منو نگا کن جینااا
جینا حواسش اومد سر جاش و به چانگبین نگاهی کرد و وقتی خیالش راحت شد سریع چانگبین و بغل کرد، چانگبین شوکه شده بود ولی به خودش اومد و متقابلا جینا رو بغل کرد. یکم بعد جینا به همراه چانگبین از اتاق خارج شدن و دخترا رو دیدن که از نگرانی نمیتونستن بشینن یونا به می سون گفته بود و اونم بود و با دیدن جینا اونم توی این وضع به سمتش دوییدن
+جینا حالت خوبه؟؟؟
#کار کدوم عوضی ای بود
+قرصاش یونا قرصاش
#اینجا قرص نداره فکر نمیکردیم که همچین اتفاقی بیوفته پس قرص نگرفتیم برای اینجاش
*قرص برای چی؟
+یبار دیگه هم نزدیک بود یه همچین بلایی سر جینا بیا
..........
فردا میزارم پارت بعدو
- ۴.۱k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط