{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part. 24

جونگ‌کوک: ا/ت... تهیونگ...

ا/ت: تهیونگ چی؟ نگرانم می‌کنی، بگو.

جونگ‌کوک: ا/ت... تهیونگ برای دو سال رفته خارج.

ا/ت: چی؟! دروغ میگی... (با لکنت)

جونگ‌کوک: ا/ت، به خدا دروغ نمی‌گم.

ا/ت: .......

جونگ‌کوک: ا/ت، یه چیزی بگو.

جونگ‌کوک: ا/ت...

ا/ت: باشه... ممنون.

ویو ا/ت

وقتی فهمیدم ته‌ته رفته، انگار دنیا روی سرم خراب شد. تازه فهمیده بودم عاشقش شدم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم.

با دست‌های لرزون به نایون زنگ زدم.

ا/ت: نانی... (با گریه)

نایون: چرا گریه می‌کنی؟ کجایی؟

ا/ت: نایون، تروخدا بیا پیشم...

نایون: باشه، باشه... الان میام.

ویو ا/ت

صدای زنگ در اومد.

تا نایون رو دیدم، محکم بغلش کردم.

ا/ت: نانی... من... من عاشق تهیونگ شدم، اما اون برای دو سال رفته خارج... (با گریه شدید)

نایون: ا/ت، قربونت بشم... بیا بشین. گریه نکن.

ا/ت: نمی‌تونم...

نایون: عزیز دلم، آروم باش. ببین، نفست بالا نمیاد.

ا/ت: دارم خفه می‌شم... به درک...

نایون: پاشو بریم بیرون، شاید حالت بهتر بشه.

ا/ت: نه... نمی‌خوام.

نایون: باشه عزیزم... سرتو بذار روی شونه‌م.

ا/ت: باشه... (با لکنت)

ویو نایون

دیدم ا/ت خوابش برده.

پیش خودم گفتم:
«ا/ت تا حالا عاشق نشده بود... نمی‌دونم الان داره چقدر درد می‌کشه...»

همون موقع مامانش اومد.

مامان: ا/ت عزیزم، سلام. اینجا چیکار می‌کنی؟

نایون: سلام خاله. ا/ت حالش زیاد خوب نبود.

مامان: ا/ت؟ واقعاً؟

نایون: آره خاله... بیا براش سوپ درست کنیم.

مامان: آره عزیزم، بیا.

ویو ا/ت

بیدار شدم و رفتم پایین.

مامان و نایون رو دیدم.

ا/ت: سلام مامان... سلام نانی.

مامان: سلام عزیز دل مامان. چرا چشمات این‌قدر قرمزه؟

نایون: سلام.

ا/ت: آ... نمی‌دونم، شاید گرد و خاک رفته تو چشمم.

مامان: ا/ت... راستشو بگو.

ا/ت: مامان...

مامان: بیا بشین کنارم، همه‌چی رو برام تعریف کن.

ا/ت: باشه.

مامان: بگو دختر قشنگم.

ا/ت: مامان... من... من عاشق شدم.

مامان: واقعاً عزیز دلم؟ کیه؟

ا/ت: ......

مامان: نایون، تو می‌دونی؟

نایون: آره خاله.

مامان: ا/ت، بگو عزیزم.

ا/ت: تهیونگ... کیم تهیونگ.

مامان: چی؟! نه... نه ا/ت! می‌دونی چی میگی؟ می‌دونی که رفته خارج؟

ا/ت: آره می‌دونم، مامان... (با گریه)

مامان: عزیز دل مامان... آروم باش. می‌دونم چقدر دوستش داری، ولی خودتو اذیت نکن.

ا/ت: مامان... من واقعاً عاشقشم.

مامان: می‌دونم عزیزم... عشق توی چشمات معلومه.

نایون: ا/ت، آروم باش. آماده شو بریم بیرون.

ا/ت: باشه.

ویو بیرون

مامانم نیومد، پیش بابام موند.

ا/ت: نایون، چیکار کنم؟ حالم خیلی بده.

نایون: ا/ت، این‌جوری نگو... حالت بدتر میشه.

ا/ت: نانی... نمی‌تونم، واقعاً نمی‌تونم.

نایون: می‌دونم ا/ت... ولی باید قوی باشی.

حدود سه ساعت بیرون بودیم، بعد اومدیم خونه و به زور خوابم برد.

ویو ته‌ته

تهیونگ: اصلاً نمی‌تونم ا/ت رو از فکرم بیرون کنم...

همون موقع بابام گفت:

بابای ته: به خودت بیا.

ته‌ته: میگی آروم باشم؟! اصلاً می‌دونی منو از کسی که با تمام وجود عاشقشم دور کردی؟! فقط به خاطر کارت... (با عصبانیت از سر میز بلند شد.)

مامان ته: ببین چیکار کردی... حتی از غذا هم افتاد.

بابای ته: چیکار کردم؟ می‌خوام مستقل بشه.

مامان ته: مستقل؟! تروخدا بس کن...

ویو مامان ته

رفتم جلوی اتاق ته‌ته.

مامان ته: عزیزم... میشه بیام تو؟

تهیونگ: بیا.

مامان ته: خب بگو ببینم... دختری که تونسته قلب پسرم رو به دست بیاره کیه؟

تهیونگ: عاشق......

ادامه دارد...

۴ تا بازنشر 💜
۵ تا لایک ❤️


بااینکه به شرط ها نرسید
وای گذاشتم ✨🫰
دیدگاه ها (۱۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

پارت ۱۴ ° تـــــو اینجااا با ددی من چیکار می‌کنی ؟؟× روانم پ...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁸جی‌هوپ رو به ا/ت گفت:جی‌هوپ:ولی مطمئنی ...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط