{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز بعد

روز بعد

ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه بره

جونگ کوک هم یه جا نشسته بود و داشت

نگاش میکرد و میخندید

ا/ت: میخندی؟

جونگ کوک: اوهوم

ا/ت: عوضی اشغال همش تقصیر توعه

جونگ کوک :تقصیر من؟ تو از من سرپیچی

کردی اونوقت تقصیر منه؟

هنوزم میخوای ببینیشون

ا/ت: اوهوم

جونگ کوک: باشه میبرمت ببینیشون خانم

کوچولو

ا/ت: عوضی...

( رفتند سر قبرشان ا/ت گریه میکرد اعصاب جونگ کوک بهم ریخت و سریع ا/ت را اورد بیرون)

(یک ماه بعد)

(جونگ کوک و ا/ت رفتند پاریس برای کار‌جونگ کوک‌ شب ساعت۸ جلوی برج ایفل)
جونگ کوک: ا/ت

ا/ت : هوم؟

جونگ کوک: اکه بگم میخوام ازدواج کنم چی؟

ا/ت: چی؟..

جونگ کوک:..
ا/ت : عوضی اشغال لعنتی دخترونگیمو گرفتی و اونوقت میخوای منو با یه بچه تنها بزاری

جونگ کوک: بهت‌بگم با کی میخوام

ا/ت:...

جونگ کوک: یه نفر به اسم ا/ت

ا/ت: چ..چی

جونگ کوک: هوم؟ خوشحال نشدی که قراره زنم شی؟ خانم‌خونم
ا/ت : اه اه چندش ... باشه حالا
(به هرحال بعد از چند وقت بچه بدنیا اومد اسمش و گذاشتن یوری چ ازدواج کردن هوعععع خلاصه کلی چیز)
احتمال ساخت فصل دو زیاده
و اینکه قراره چند تا تک پارتی بریم و یه فیک جدید شروع کنیم بعد اینو میزارم فصل ۲
دیدگاه ها (۵)

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی جونگ کوک

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط