پارت ۳
ا.ت و لینا نشستن و لینا گفت
لینا: ا.ت نظرت چیه یکم شر..ابم بخوریم
ا.ت : اووو اوکی ( نگاه شیطانی )
لینا بلند شود و یه شر..اب خیلی گرون اورد با دوتا جام شر..اب
لینا : خیلی خوب اینم از این
ا.ت : اووو امشب چه شود
لینا : ( خنده شیطانی )
لینا جام هارو پر کرد و یکیش رو جلوی ا.ت گذاشت
لینا : خوب ا.ت بگو ببینم این چند سالی که نبودم چیکارا کردی رشت تو چی زدی دوست پسر داری یا نه
ا.ت : لینی جون یکی یکی دیگه نه دوست پسر ندارم رشتمم مدلینگ زدم
و اوووو کلی اتفاق افتاده
لینا : تو که باز دوست پسر نداری گلم الان همه تو سن تو مادر شدن
ا.ت : عه یعنی تو الان مادر شدی ( خنده شیطانی )
لینا : عه نه بابا خوب بحث رو عوض کنیم مدل شدی پس
ا.ت : اره تو چی شدی
لینا : خوب معلومه خواننده و بازیگر شدم دیگه مگه نشنیدی الان خوشگل ترین دختر اسیایی منم ( عشوه )
ا.ت : اوووو نه بابا
لینا : پس چی فکر کردی ما اینیم دیگه
خوب گفتی که کلی اتفاق افتاده چی شوده حالا
ا.ت : هعی مادر پدر عزیزم میخان به زور شوهرم بدن چرا چون که دیگه از من زده شودن ( یکم از شر..اب و خورد )
لینا : گ..وه خوردن مگر اینکه از رو جنازه من ردبشن
ا.ت : اووو خیلی وقته رد شودن تازه امشب خاستگارم اومده
لینا : چییییییی ا.ت امشب خونه نمیری میایی خونه من
ا.ت : هه چشم عباس اقا عمر دیگه نداری
لینا : ا.ت ببینن تو نمیتونی چون از یتیم خونه اومدی به حرف پدر مادرت ازدواج کنی
ا.ت : (بغض کرد )
ا.ت : من خودمم نمیخام ازدواج کنم میفهمی ( گریه شدید )
لینا بلند شود و رفت سمت ا.ت و بغلش کرد و گفت
لینا : هیشششش باشه باشه من نمیزارم خاله و عمو اینکارو با تو بکنن
ا.ت : چطوری میخای این کارو کنی
لینا: اگه داداشت بفهمه نمیزاره پس باید همه چیو به داداشت بگی و چند شب پیش من بمونی تا داداشت همه چیزو اوکی کنه
ا.ت : چیییی نه نه نه نباید به جان بگی فهمیدی اگه بگی لینا به جون خودم دیگه نه من نه تو ( از تو بغل لینا در اومده د عصبیه )
لینا : ها چ.چی ..... باشه نمیگم
بیا حالا امشب و عشق و حال کنیم توعم فقط یه امشب پیش من بمون باشه
ا.ت : نه نمیشه امشب و پیشت بمونم ولی بیا فعلا عشق و حال کنیم
لینا : ...... ام باشه و بلند شدو رفت یه شر..اب دیگه اورد
لینا : بیا این بهتره و خوشمزه تره
ا.ت : اوکی
..........
لینا: ا.ت نظرت چیه یکم شر..ابم بخوریم
ا.ت : اووو اوکی ( نگاه شیطانی )
لینا بلند شود و یه شر..اب خیلی گرون اورد با دوتا جام شر..اب
لینا : خیلی خوب اینم از این
ا.ت : اووو امشب چه شود
لینا : ( خنده شیطانی )
لینا جام هارو پر کرد و یکیش رو جلوی ا.ت گذاشت
لینا : خوب ا.ت بگو ببینم این چند سالی که نبودم چیکارا کردی رشت تو چی زدی دوست پسر داری یا نه
ا.ت : لینی جون یکی یکی دیگه نه دوست پسر ندارم رشتمم مدلینگ زدم
و اوووو کلی اتفاق افتاده
لینا : تو که باز دوست پسر نداری گلم الان همه تو سن تو مادر شدن
ا.ت : عه یعنی تو الان مادر شدی ( خنده شیطانی )
لینا : عه نه بابا خوب بحث رو عوض کنیم مدل شدی پس
ا.ت : اره تو چی شدی
لینا : خوب معلومه خواننده و بازیگر شدم دیگه مگه نشنیدی الان خوشگل ترین دختر اسیایی منم ( عشوه )
ا.ت : اوووو نه بابا
لینا : پس چی فکر کردی ما اینیم دیگه
خوب گفتی که کلی اتفاق افتاده چی شوده حالا
ا.ت : هعی مادر پدر عزیزم میخان به زور شوهرم بدن چرا چون که دیگه از من زده شودن ( یکم از شر..اب و خورد )
لینا : گ..وه خوردن مگر اینکه از رو جنازه من ردبشن
ا.ت : اووو خیلی وقته رد شودن تازه امشب خاستگارم اومده
لینا : چییییییی ا.ت امشب خونه نمیری میایی خونه من
ا.ت : هه چشم عباس اقا عمر دیگه نداری
لینا : ا.ت ببینن تو نمیتونی چون از یتیم خونه اومدی به حرف پدر مادرت ازدواج کنی
ا.ت : (بغض کرد )
ا.ت : من خودمم نمیخام ازدواج کنم میفهمی ( گریه شدید )
لینا بلند شود و رفت سمت ا.ت و بغلش کرد و گفت
لینا : هیشششش باشه باشه من نمیزارم خاله و عمو اینکارو با تو بکنن
ا.ت : چطوری میخای این کارو کنی
لینا: اگه داداشت بفهمه نمیزاره پس باید همه چیو به داداشت بگی و چند شب پیش من بمونی تا داداشت همه چیزو اوکی کنه
ا.ت : چیییی نه نه نه نباید به جان بگی فهمیدی اگه بگی لینا به جون خودم دیگه نه من نه تو ( از تو بغل لینا در اومده د عصبیه )
لینا : ها چ.چی ..... باشه نمیگم
بیا حالا امشب و عشق و حال کنیم توعم فقط یه امشب پیش من بمون باشه
ا.ت : نه نمیشه امشب و پیشت بمونم ولی بیا فعلا عشق و حال کنیم
لینا : ...... ام باشه و بلند شدو رفت یه شر..اب دیگه اورد
لینا : بیا این بهتره و خوشمزه تره
ا.ت : اوکی
..........
- ۱۳.۸k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط