سناریو میتسویا پارت اخر

نویسنده: که یهو میتسویا اومد بالا سر ا/ت

ا/ت: وای سنسه ترسیدم

نویسنده: میتسویا حسابی به ا/ت نزدیک شده بود دستاشو دو طرف ا/ت گذاشته بود
دست ا/ت رو اورد بالا گرفت و انگشتشو لیسید تا خونش پاک شه

ا/ت: سن....سنسه چیکار دارید میکنید

میتسویا: دوباره کار دست خودت دادی

ا/ت: لازم نبود اینجوری کنید

میتسویا: خیلی سرخ شدی نکنه عاشم شدی؟

ا/ت: چی....چی ...ار.....نه بابا

میتسویا : چه بد اخه میدونی چیه ا/ت

نویسنده: میتسویا پیشونیش رو چسبوند به ا/ت و بوسش کرد(وییی خر ذوق شدم🥹🤣)
بعد از چند دقیقه ولش کرد

میتسویا: ولی مثل اینکه داری دروغ میگی داری خوی ب همراهیم میکنی

ا/ت:.....اخه سنسه من ......

میتسویا: دیگه بهم نگو سنسه باشه خوشگلم

ا/ت: ...هوم

نویسنده: و این دوتا کبوتر عاشق به خوبی باهم زندگی کردن

خوب خوب هرچی درخواستی دارید اینجا بگید
بچها من درخواستی های دیگه به جز سناریو قبول میکنما😅
دیدگاه ها (۱۲)

سناریو سانزو پارت ۲

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو سو پارت اول

تک پارتی کاراسو

سناریو خط قرمز

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

سناریو کنما تک پارتی

سناریو ناگی پارت ۲

سناریو سائه پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط