ازادی، خواهان داشت، خیلی هم داشت. اما او پرنده ای بیش نبو

ازادی، خواهان داشت، خیلی هم داشت. اما او پرنده ای بیش نبود.
بال هایش را چیده بودند و قفل قفس هم انداخته بودند و انطرف دسته جمعی فریاد میزدند : پرواز کن، پرواز کن.

[ بَشَریت مُردگان ]
دیدگاه ها (۰)

:))))

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

#پارت۲ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

فاصله یک لبخند تا جنون

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۷: جو...

فیک

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط