Iove and the moon
Iove and the moon
Part5②
یونا: کوکککککک
کوک:...
یونا: مگه با تو نیستم اصلا من قهرم
کوک: چیه
یونا: من قهرم باهام حرف نزن
کوک: ببخشید تو خوبه میدونی روت حساسم بعد..
❀هنوز حرفش کامل نشده بود
یونا: نگهدار من میخوام پیادشم
کوک: هوا سرده و اینکه من یه زن حامله خوشگلو بیرون ول نمیکم
یونا: پس ساکت باش چون من. قهرممممم
✿کوک نفس عمیقی گشید و به جلو خیره شد
کوک: ببخشید من واقعا ادم خیلی حسودی هستم حق با توبود
یونا: بستنی شکلاتی برام بگیری آشتی میکنم
کوک: برات خوب نیست
یونا: کوککک فقط حاملم مریض که نیستم
کوک: اما دکتر گفته باید خیلی مراقب باشی
یونا: ای بابا پس لواشک برام بگیر
کوک: داره بدتر میشه یونا خانم
یونا: پس دستت بده
کوک: چشم ملکه
یونا: چرا تو انقدر گرمی
کوک: مگه سردته
یونا: یکم
کوک: وایسا الان ماشین گرم میکنم
یونا: باشه ممنون
کوک: البته دارم الان دقت میکنم چرا تو انقدر لباست نازکه
یونا: نفهمیدم فقط پوشیدم
کوک: از دست تو یونا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو خونه
یونا: بالاخره رسیدیم
کوک: زود برو لباس گرم بپوش
یونا: برام بیار تنم کنن خسته ام نمیتونم بلند بشم
کوک: باشه
^_^و خیلی ارام جوری که فقط خودش بشنوه گفت
برای من که بهتر هم هست(شیطون شد)
یونا: چی گفتی نفهمیدم
کوک: باخودم بودم عشقم
یونا: بگو دیگه لطفا
کوک: داشتم میگم پرونده ها رو ارسال کردم(اره جان عمه ت)
یونا: کوک دستم چرا کبود
کوک: من از کجا بدونم بیا لباسها دستت هات بده بالا.....
یونا: ممنونم عشقم
کوک: خواهش میکنم میگم شکمت بزرگ شده ها
یونا: اهوم ماه اول الان دیگه
کوک: هعی چه سریع گذشت
یونا: شاید اما من خوابم میاد
کوک: پس بیا بریم بخوابیم ملکه
یونا: کوک
کوک با صدای خواب الود گفت
بله عشقم توچرا نخوابیدی
یونا: یه صدایی از آشپزخانه امد
کوک یهو جدی شد
چی
یونا: صدای شکستن یه چیزی
کوک: گوشیم بده زنگ بزنم نگهبان
کوک: سلام.......
یونا: چی گفت
کوک: گفت میام چک میکنم
صدای یکی که داره از پله ها میاد بالا امد
یونا: کوک من میترسم
کوک: اسلحه رو از داخل گشو دار اورد
نگهبان: وایسا مردک بیشعور
یونا از شدت ترس سریع کوک را بغل کرد
کوک: ارام باش تمام شد
. ... میگم 3 تا نگهبان بیاد پشت در وایسه که نترسی باشه
یونا: باشه فقط تو نرو بیرون
کوک: چرا انقدر ترسیدی
یونا: اخه خاطره خوبی ندارم
کوک: وقتی کنار منی اتفاقی برات نمیوفته عشقم
#عشق_وماه
Part5②
یونا: کوکککککک
کوک:...
یونا: مگه با تو نیستم اصلا من قهرم
کوک: چیه
یونا: من قهرم باهام حرف نزن
کوک: ببخشید تو خوبه میدونی روت حساسم بعد..
❀هنوز حرفش کامل نشده بود
یونا: نگهدار من میخوام پیادشم
کوک: هوا سرده و اینکه من یه زن حامله خوشگلو بیرون ول نمیکم
یونا: پس ساکت باش چون من. قهرممممم
✿کوک نفس عمیقی گشید و به جلو خیره شد
کوک: ببخشید من واقعا ادم خیلی حسودی هستم حق با توبود
یونا: بستنی شکلاتی برام بگیری آشتی میکنم
کوک: برات خوب نیست
یونا: کوککک فقط حاملم مریض که نیستم
کوک: اما دکتر گفته باید خیلی مراقب باشی
یونا: ای بابا پس لواشک برام بگیر
کوک: داره بدتر میشه یونا خانم
یونا: پس دستت بده
کوک: چشم ملکه
یونا: چرا تو انقدر گرمی
کوک: مگه سردته
یونا: یکم
کوک: وایسا الان ماشین گرم میکنم
یونا: باشه ممنون
کوک: البته دارم الان دقت میکنم چرا تو انقدر لباست نازکه
یونا: نفهمیدم فقط پوشیدم
کوک: از دست تو یونا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو خونه
یونا: بالاخره رسیدیم
کوک: زود برو لباس گرم بپوش
یونا: برام بیار تنم کنن خسته ام نمیتونم بلند بشم
کوک: باشه
^_^و خیلی ارام جوری که فقط خودش بشنوه گفت
برای من که بهتر هم هست(شیطون شد)
یونا: چی گفتی نفهمیدم
کوک: باخودم بودم عشقم
یونا: بگو دیگه لطفا
کوک: داشتم میگم پرونده ها رو ارسال کردم(اره جان عمه ت)
یونا: کوک دستم چرا کبود
کوک: من از کجا بدونم بیا لباسها دستت هات بده بالا.....
یونا: ممنونم عشقم
کوک: خواهش میکنم میگم شکمت بزرگ شده ها
یونا: اهوم ماه اول الان دیگه
کوک: هعی چه سریع گذشت
یونا: شاید اما من خوابم میاد
کوک: پس بیا بریم بخوابیم ملکه
یونا: کوک
کوک با صدای خواب الود گفت
بله عشقم توچرا نخوابیدی
یونا: یه صدایی از آشپزخانه امد
کوک یهو جدی شد
چی
یونا: صدای شکستن یه چیزی
کوک: گوشیم بده زنگ بزنم نگهبان
کوک: سلام.......
یونا: چی گفت
کوک: گفت میام چک میکنم
صدای یکی که داره از پله ها میاد بالا امد
یونا: کوک من میترسم
کوک: اسلحه رو از داخل گشو دار اورد
نگهبان: وایسا مردک بیشعور
یونا از شدت ترس سریع کوک را بغل کرد
کوک: ارام باش تمام شد
. ... میگم 3 تا نگهبان بیاد پشت در وایسه که نترسی باشه
یونا: باشه فقط تو نرو بیرون
کوک: چرا انقدر ترسیدی
یونا: اخه خاطره خوبی ندارم
کوک: وقتی کنار منی اتفاقی برات نمیوفته عشقم
#عشق_وماه
- ۷۸
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط