Iove and the moon

Iove and the moon

Iove and the moon
Part38


هنوز حرفم کامل نشده بود که بلندم کرد

کوک: عشقم مگه من میزارم تو درد بکشی

یونا: اینجوری نگو دارم خجالت میکشم

جیمین: اقای جئون خداحافظ

کوک: خداحافظ اقای پارک

یونا: چرا هم دیگه را اینجوری صدا میکنین

کوک: برای اینکه جیمین دوست نداره بقیه بدونن با من صمیمیه

یونا: اها پس

کوک: مراقب سرت باش نخوره به ماشین

یونا: باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــ
تقریبا وقت خواب بود

کوک: عشقم بیا بگیریم بخوابیم

یونا: دلم بستنی میخواد

کوک: اخه این موقع شب ساعت 12 شبه نمیشه فردا بگیرم

یونا: نه الان میخوام بستنی توت فرنگی هم میخوام

کوک: باشه بزار برم لباس بپوشم برم سوپر مارکت

یونا: باشه فقط سریع که خوابم میاد

کوک: یونااااا

یونا: باشه

یونا: جونگ کوک

کوک: جانم

یونا: شیر موز هم بگیر

کوک: باشه پس شد یه بستنی و 4 تا شیرموز برای خودم ا دونه برای تو

یونا: اوکی 👌

15 دقیقه گذشته بود

یونا: حوصلم سر رفت کوک کی میاد


صدای باز شدن در

کوک: بفرمایید فرمایشاتون

یونا: ممنونم

کوک: اما دوتا قاشق بیشتر نمیتونی بخوری

یونا: خب پس چون من الان دو نفر هستم ضرب بر دو که بکنم میشه چهارتا پس من چهارتا میخورم


کوک: باشه ولی فقط 4تا نه بیشتر


هر قاشق که میخوردم کوک میشمورد

کوک: خب دیگه بسته

یونا: هنوز یه قاشق مونده

کوکــ: نخیرم بگیر بخواب برات خوب نیست این موقع شب

یونا: نهههههه من بستنی میخوام

کوک: چرا مثل بچه ها رفتار میکنی

یونا: یعنی میخوای بگی من بچم( و گریه کرد خودتون میدونین برای چی)

کوک: باشه الان به خاطره بچه داری اینجوری میشی بیا بغلم ارام بخواب باشه

یونا: نه برام داستان بخونم

کوک: داستان بلد نیستم اما شعر بلدم

یونا: پس شعر بگو

کوک: یه توپ دارم قل قلیه سرخ سفید ابیه.......

یونا: باشه بابابزرگ من خوابیدم

کوک: هعی یوناااا بخواب آفرین


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو صبح

کوک: یونا عشقم بیدارشو
یونا: میشه یه کوچولو دیگه بخوابم لطفا
کوک: باشه بخواب پس من رفتم سرکار

یونا: بای بای

دینگ ( صدای پیام)
اوه سلام خانم کوچولو میبینم که توهاییی( مزاحم-)
پیام یونا: ببخشید شما

تو منو. نمی شناسی اما من خوب تورو میشناسم امروز ساعت 5 میبینمت فقط تنها بیا

پیام یونا: باشه مییام و نابودت میکنم


ببخشید که کم نوشتم خیلی ولی خوابم مییاد😭😭👋🏻👋🏻

#عشق_وماه
دیدگاه ها (۷)

Iove and the moonPart49ویو یونا چشمهام را باز کردم ساعت تقر...

پارت ۱۲نیلسو و جونگکوک از کلاس بیرون اومدن و وارد راهروی خلو...

پارت ۱۹جونگ کوک:پیاده شو یونا:اوفجونگ کوک:اوف نکن داری اعصاب...

تک پارتی وقتی بهت خیانت کرد ولی فهمید ....... ( علامت ها ات ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

the first lie

P9 . PRISAN MAFIA.

رمان خون‌آشام من پارت پنجم توی همین فکرا بود که بخواب عمیق ف...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

اجبار به بدبختی پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط