تک پارتی از واکاسا
از زبان نویسنده
ا/ت مشغول تمیز کردن خونه بود و زیر لب اهنگ می خواند وقتی کارش تموم شد نشت رو مبل و غرق روی پیشونیش رو پاک کرد و نگاه خونه میکرد
ا/ت : به به خونه مثل دسته گل شده .خوب بریم سراغ درست کردن غذا
و ا/ت از روی مبل بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت و با خودش فکر کرد که چی درست کنه و بعد از ۵ دقیقه فکر کردن فهمید که چی درست کنه و شروع به درست کردن غذا کرد و وقتی غذا درست کردنش تموم شد دید وقت زیادی داره برای همین با خودش گفت چرا موچی درست نکنم و بعد شروع به درست کردن موچی کرد و کار اونم تموم شد و دید این زمان کوفتی خیلی دیر میگذره و رفت روی مبل نشست و تلویزیون رو روشن کرد و نگاه فیلم ترسناک کرد فیلم ترسناکه حدود ۲ ساعت بود و ا/ت تمام فیلم ترسناک رو دید و دید که الان هاست واکاسا بیاد خونه ولی خوب واکاسا همیشه دیر میومد و ا/ت هم خیلی نگرانش می شد و ا/ت دیگه به این وضع عادت کرده بود که صدای زنگ در اومد ا/ت تعجب کرد چون واکاسا همیشه کلید همراش داشت رفت در خونه رو باز کرد و با صحنه ای که دید خشکش زد واکاسا سر تا پا خونی بود و بنکی زیر بازوشو گرفته بود که نیفته
بنکی: سلام ا/ت چان
ا/ت : سلام ....چ...چرا واکاسا خونی هستش
واکاسا: م..م...من ...خ..خوبم
بنکی : چی بگم داشتم با شینجیرو و تاکومی از خیابون رد میشدم که دیدم صدایی دعوا میاد و من و تاکومی و شینجیرو رفتیم ببینیم صدای چیه که دیدیم واکاسا داره با ۲۰ نفر دعوا می کنه و خیلی زخمی شده من و شینجیرو و تاکومی هم رفتیم کمک واکاسا و کمکش کردیم که اون عوضی ها رو لت و پاره کنه وقتی که دعوا تموم شد و می خواستیم برگردیم دیدم واکاسا بی هوش شده و بردیمش خونه شینجیرو اینا و تا هوش اومد و خواستیم بیارمش دیر شد ببخشید ا/ت چان که نگرانتون کردم
ا/ت : ن...نه عیبی نداره ....ممنون که واکاسا رو نجات دادین
واکاسا: بنکی خر می ....خواهی جلوی ...دوست دخترم.... خودتو قوی نشون.... بدی
بنکی : نیازی به قوی نشون دادنم جلوی ا/ت چان نیست احمق همه می دونن که من قوی ترم
واکاسا : هه هه ....چقدر... خیال پردازی...
بنکی : خفه شو ا/ت چان من دیگه میرم
ا/ت : خیلی ممنونم باشه خدا نگهدار
و بنکی رفت و یهو واکاسا پاهاش سست شد و افتاد رو ا/ت و ا/ت خوب تعادلش رو حفظ کرد و زیر بازوی واکاسا رو گرفت و به سمت اتاق رفتن و وقتی که به اتاق رسیدن و ا/ت وکاسا رو روی تخت گذاشت
ا/ت : روانی همین جا بشین تا بیام پانسمانت کنم
و ا/ت رفت و پانسمان ها رو آورد و همه زخم های وکاسا رو بست
ا/ت : خوببببب تموم شد روانی حالا بهتری
واکاسا : به من میگی روانی
ا/ت : نه بابا به عمه ام میگم
خوب دارم به تو میگم روان_
که واکاسا روی ا/ت خیمه زد
واکاسا: دوباره بگو روانی تا تنبيه بشی
و ا/ت بزاق دهنشو قورت داد و گفت
ا/ت : چ...چ...چشم دیگه نمیگم
واکاسا : آفرین بچه خوب
و واکاسا آروم لب ا/ت رو بوسید که بعد از ۲ دقیقه بوسه شون تموم شد
ا/ت : ن...نظرت چیه بریم غذا بخوریم
واکاسا : بریم منم دارم میمرم از گشنگی
ا/ت بلند شد و دست واکاسا رو هم گرفت به سمت پایین رفتن و میز رو چیدن و شروع به غذا خوردن کردن و بعد از غذا میز رو جمع کردن و به سمت مبل رفتن چند تا فیلم گذاشتن آخر های فیلم احساساتی بود و ا/ت هم انگار احساساتی شده بود
ا/ت : واکاسا ....دوست دارم
واکاسا : ولی من ندارم
که ا/ت بالشت روی مبل رو زد تو سر واکاسا
ا/ت : بیشور بی احساس دارم باهات احساساتی حرف میزنم
واکاسا : خو نزن
و ا/ت هم قهر کرد و از واکاسا دور شد که واکاسا اونو گرفت و نشوند رو پاهاش و ا/ت روشو اونور کرد و بهش بی محلی می کرد
واکاسا : قهر کنی میدونی که چی میشه
ا/ت با حالت تمسخر : هااا چی میشه
و واکاسا به قیافه خمار نگاه ا/ت کرد و ا/ت فهمید که منظورش چیه و سرعی خودشو جمع کرد
واکاسا : هنوز هم باهام قهری
ا/ت : ن..نه من غلط بکنم با تو قهر کنم اصلا من کیم
و واکاسا یک لبخند ریز زد و ا/ت هم همینطور
و به خوبی و خوشی زندگی کردن
🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍
خوب این در خواستی بود و دفعه بعدی هم شینجیرو و بعد هم از شیچیرو، سنجو هستش
🤎بای بای گوگولی ها🤍
ا/ت مشغول تمیز کردن خونه بود و زیر لب اهنگ می خواند وقتی کارش تموم شد نشت رو مبل و غرق روی پیشونیش رو پاک کرد و نگاه خونه میکرد
ا/ت : به به خونه مثل دسته گل شده .خوب بریم سراغ درست کردن غذا
و ا/ت از روی مبل بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت و با خودش فکر کرد که چی درست کنه و بعد از ۵ دقیقه فکر کردن فهمید که چی درست کنه و شروع به درست کردن غذا کرد و وقتی غذا درست کردنش تموم شد دید وقت زیادی داره برای همین با خودش گفت چرا موچی درست نکنم و بعد شروع به درست کردن موچی کرد و کار اونم تموم شد و دید این زمان کوفتی خیلی دیر میگذره و رفت روی مبل نشست و تلویزیون رو روشن کرد و نگاه فیلم ترسناک کرد فیلم ترسناکه حدود ۲ ساعت بود و ا/ت تمام فیلم ترسناک رو دید و دید که الان هاست واکاسا بیاد خونه ولی خوب واکاسا همیشه دیر میومد و ا/ت هم خیلی نگرانش می شد و ا/ت دیگه به این وضع عادت کرده بود که صدای زنگ در اومد ا/ت تعجب کرد چون واکاسا همیشه کلید همراش داشت رفت در خونه رو باز کرد و با صحنه ای که دید خشکش زد واکاسا سر تا پا خونی بود و بنکی زیر بازوشو گرفته بود که نیفته
بنکی: سلام ا/ت چان
ا/ت : سلام ....چ...چرا واکاسا خونی هستش
واکاسا: م..م...من ...خ..خوبم
بنکی : چی بگم داشتم با شینجیرو و تاکومی از خیابون رد میشدم که دیدم صدایی دعوا میاد و من و تاکومی و شینجیرو رفتیم ببینیم صدای چیه که دیدیم واکاسا داره با ۲۰ نفر دعوا می کنه و خیلی زخمی شده من و شینجیرو و تاکومی هم رفتیم کمک واکاسا و کمکش کردیم که اون عوضی ها رو لت و پاره کنه وقتی که دعوا تموم شد و می خواستیم برگردیم دیدم واکاسا بی هوش شده و بردیمش خونه شینجیرو اینا و تا هوش اومد و خواستیم بیارمش دیر شد ببخشید ا/ت چان که نگرانتون کردم
ا/ت : ن...نه عیبی نداره ....ممنون که واکاسا رو نجات دادین
واکاسا: بنکی خر می ....خواهی جلوی ...دوست دخترم.... خودتو قوی نشون.... بدی
بنکی : نیازی به قوی نشون دادنم جلوی ا/ت چان نیست احمق همه می دونن که من قوی ترم
واکاسا : هه هه ....چقدر... خیال پردازی...
بنکی : خفه شو ا/ت چان من دیگه میرم
ا/ت : خیلی ممنونم باشه خدا نگهدار
و بنکی رفت و یهو واکاسا پاهاش سست شد و افتاد رو ا/ت و ا/ت خوب تعادلش رو حفظ کرد و زیر بازوی واکاسا رو گرفت و به سمت اتاق رفتن و وقتی که به اتاق رسیدن و ا/ت وکاسا رو روی تخت گذاشت
ا/ت : روانی همین جا بشین تا بیام پانسمانت کنم
و ا/ت رفت و پانسمان ها رو آورد و همه زخم های وکاسا رو بست
ا/ت : خوببببب تموم شد روانی حالا بهتری
واکاسا : به من میگی روانی
ا/ت : نه بابا به عمه ام میگم
خوب دارم به تو میگم روان_
که واکاسا روی ا/ت خیمه زد
واکاسا: دوباره بگو روانی تا تنبيه بشی
و ا/ت بزاق دهنشو قورت داد و گفت
ا/ت : چ...چ...چشم دیگه نمیگم
واکاسا : آفرین بچه خوب
و واکاسا آروم لب ا/ت رو بوسید که بعد از ۲ دقیقه بوسه شون تموم شد
ا/ت : ن...نظرت چیه بریم غذا بخوریم
واکاسا : بریم منم دارم میمرم از گشنگی
ا/ت بلند شد و دست واکاسا رو هم گرفت به سمت پایین رفتن و میز رو چیدن و شروع به غذا خوردن کردن و بعد از غذا میز رو جمع کردن و به سمت مبل رفتن چند تا فیلم گذاشتن آخر های فیلم احساساتی بود و ا/ت هم انگار احساساتی شده بود
ا/ت : واکاسا ....دوست دارم
واکاسا : ولی من ندارم
که ا/ت بالشت روی مبل رو زد تو سر واکاسا
ا/ت : بیشور بی احساس دارم باهات احساساتی حرف میزنم
واکاسا : خو نزن
و ا/ت هم قهر کرد و از واکاسا دور شد که واکاسا اونو گرفت و نشوند رو پاهاش و ا/ت روشو اونور کرد و بهش بی محلی می کرد
واکاسا : قهر کنی میدونی که چی میشه
ا/ت با حالت تمسخر : هااا چی میشه
و واکاسا به قیافه خمار نگاه ا/ت کرد و ا/ت فهمید که منظورش چیه و سرعی خودشو جمع کرد
واکاسا : هنوز هم باهام قهری
ا/ت : ن..نه من غلط بکنم با تو قهر کنم اصلا من کیم
و واکاسا یک لبخند ریز زد و ا/ت هم همینطور
و به خوبی و خوشی زندگی کردن
🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍🤎🤍
خوب این در خواستی بود و دفعه بعدی هم شینجیرو و بعد هم از شیچیرو، سنجو هستش
🤎بای بای گوگولی ها🤍
- ۱۸.۶k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط