{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکسه ام گرفته بود...

سکسه ام گرفته بود...
گفتم مرا بترسان...
دستانم را رها کرد...
نفسم بند آمد
دیدگاه ها (۱)

تمام خستگی هایت را یک جا می خرم تو فقط قول بده صدای خنده ه...

عذابم می دهد حسرت داشتن یک چتر! وقتی که زیر باران تنها چیزی ...

هرکس میگوید هیچکس مرا دوست ندارد، منظورش همان کسی است که برا...

من میبندم و تو باز میکنی... من دل به مهرت و تو من را از سرت....

به سر زلف تسلی نتوان كرد مرا دست گستاخ مرا بند قبا می‌بايد#ب...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

قسمت ۷

با دستانت،تلی که از گل های رنگ چشمانم درست کرده بودی را بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط