{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دستانت،تلی که از گل های رنگ چشمانم درست کرده بودی را ب

با دستانت،تلی که از گل های رنگ چشمانم درست کرده بودی را بر سرم نهادی،
هنوز گرمای انگشتانت که صورتم را نوازش می کرد و مرا به اغوش گرم خودش میکشید،
به یاد دارم...
ولی به اندازه همان اغوش گرم،در سرمای زمستان و به اندازه روشنی رنگ چشمانم،سرد،
مرا در باطلاقی به اسم تنهایی رها کردی...
زیبای من!
دیدگاه ها (۱)

مرد بی رحم

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۶" در آغوش رویای آبی ات "...

↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط