{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردم اینجا چقدر مهربانند !

مردم اینجا چقدر مهربانند !
دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختند ...
دیدند سرما می خورم، سرم کلاه گذاشتند
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری ...
و دیدند هوا گرم شد، پس کلاهم را برداشتند ،
چون دیدند لباسم کهنه و پاره است ،
به من وصله چسباندند ...
چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم،
محبت کردند و حسابم را رسیدند ...
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ،
نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز ...

روزگار جالبی ست ...
مرغمان تخم نمی گذارد
ولی هر روز گاومان می زاید!
دیدگاه ها (۱)

کسی می گفت :چقدر آدما بد شدن ...چقدر نامردی زیاد شده....چقدر...

شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار ک...

روزگارتان زلالامروزتان گلبارانفردایتان قشنگو زندگیتان بدون ح...

سه چیز است ..که نمیتوان آن‌ها رابازگرداند "حرف" پس ازگفتن!!!...

مردم اینجا چقدر مهربانند!دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختن...

مردم این دیار چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوخ...

مردم اینجا چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختن...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط