.

.
🍀 🌸 🍀 🌸 🍀 تا به اینجا که رسیده ام ، صدبار زمین خورده و هزار بار بلند شده ام،
از بلندترین #قله های زندگی افتاده ام ، دوام آورده و ادامه داده ام..،
چه دیوارها که فرو نریخته و چه پل ها که خراب نکرده ام،
برای من حالتِ بدتری وجود ندارد !
می بوسم دست آدم هایی را که وارد زندگی ام شدند تا به لطفِ ضربه هایی که به پیکره ی اعتمادم زدند مرا پخته و آب دیده کنند؛
که ماندند تا به من ثابت کنند، جایِ #احساس ، یک گوشه ی دنج و دست نیافتنی است نه در معرضِ دیدِ آدم ها !
و جواب هر سلامی را نباید داد ،
و #حرمتِ هیچ وداعی را نباید #شکست !
و به هر نگاه و کلام شیرینی نباید دل بست !

جایی که من ایستاده ام ، حالتِ بدتری وجود ندارد !
آنقدر آب از سرِ دلخوشی هایم گذشته که دیگر نه هراسی از افتادن دارم، نه اشتیاقی برایِ ایستادن،
برایم فرقی نمی کند!
دارم در کمالِ بی خیالی و #آرامش، #زندگی ام را می کنم 🍀 🌸 🍀 🌸 🍀
دیدگاه ها (۲)

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

پوست خوک

پروانه جان

واییحح بچه هاا ساعت 2:20 شب اومدم غیبت کنم و حرص بخورم👺😭🙏🏻من...

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

Custom bride part : 9

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 61_ولی یک آدم چطور م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط