{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 61

_ولی یک آدم چطور میتونه اینقدر زندگیتو نابود کنه...؟ چطوری میشه؟ اون یه گذشته بود.. تو همون لحظه

+هیچ میدونی یه پسر هجده ساله که بفکر درس و کتاباشه و هیچ تعریفی از عشق نداره و تمام تفریحاتش به کلاس های درسی و رفتن به جلسات تعلیم همراه با پدرش رفتنه ، یک دختر بیاد و عاشقش کنه .. بهش عاشقی یاد بده زندگیشو از یکنواختی در بیاره... زندگی و شیرین کنه و تو اوج خوشی هات بفهمی اون یه آدم عوضی بوده که با برادرت میخوابیده و عاشقش بوده.. بفهمی
معتادت کرده بفهمی شبایی که حالت بد بود بهت تزریق
میکرده بفهمی تمام هدفش از ورود به زندگیت نابودیت بوده.. بفهمی همه عاشقیاش الکی بوده از خونه ترد بشی تمام صلاحیت ها تو از دست بدی.. متوجه میشی که چقدر میتونه یه پسر هجده ساله رو متغیر کنه؟

لیویا قطره اشکی از گوشه چشمش ریخت جونگکوک ادامه داد: همیشه فکر میکردم عاشق که بشم زندگیم تو بهترین حالت خودشه.. فکر میکردم به مرحم میشه رو دردام. ولی اشد به درد بی درمون که زخمامو از هم باز کرد

_ تو بخاطر اون دختر از عشق متنفر شدی

+ ولی هنوزم قلبم با دیدن سنگ قبرش مچاله میشه

_ این یعنی هنوزم دوسش داری .

+تا حالا شده از یه نفر متنفر باشی.. ولی در عین حال دوسش داشته باشم .. شده

.. کمی در سکوت بهم خیره شدند

_ .. جونگکوک .

جونگکوک چشمهای کشیده اش رو به چشمهای قهوه ای دختر داد

_فراموشش کن جوری که انگار هیچ دختری تو زندگیت وجود . نداشته

احمقانس +

._. احمقانه نیست

تو چرا اینقدر سعی داری به من کمک کنی +

حرف لیویا نصفه ماند و لبهای از هم باز شده برای بیان کلماتش بسته .. شد

.. سکوت کرد. خیره شد و چیزی نگفت

_چون.. چون نمیخوام. حالت بد باشه؟.

دوسم داری +

کی همچین چرندی و گفته؟ -
پس دلیلت چیه؟ +

_دلیلم منطقمه

واو +

جونگکوک از صندلی بلند شد و فنجان قهوه اش رو داخل سینک گذاشت

لیویا اپن رو دور زد و وارد اشپز خونه شد

به پشتش تکیه داد و به حرکات جونگکوک خیره شد

جونگکوک برگشت و رو به روی لیویا ، چهره در چهره ، ایستاد و با نگاه کردن به چشمهاش فنجان رو از پشتش برداشت

بخاطر فاصله قدی
لیویا سرش رو بالا گرفته بود تا جونگکوک رو

ببينه جونگکوک پوزخندی زد و دستی که با اون فنجان رو گرفته بود روی کانتر گذاشت و با دست آزادش موهای لیویا رو به پشت گوش
هدایت کرد

تا حالا کسی بهت گفته بود موهات خیلی نرمه؟ +

_نه

نرمه. جوری که دوست دارم لمسشون کنم +

پس لمسشون کن -

جونگکوک سرش رو خم کرد و نفسهاش رو روی بینی دختر خالی کرد

دستهای پهن و مردونه اش رو روی ساقه موهای دختر کشید و روی گردنش متوقف شد

انگشتانش رو روی گردنش سوق داد و به پایین هدایت کرد بلوزش رو از روی شونه اش کنار زد و زخم شونه اش رو نگاه کرد
دوباره چشمهاش رو به چشمهای دختر داد و روی زخم رو نوازش کرد

مطمئن بود اگر اون زخم میفتاد یک چال عمیق روی اون قسمت به یادگار میمونه

مستانه سرش رو جلوتر برد و بینی اش رو به بینی دختر چسبود لیویا خماری چشمهاش رو به لبهای جونگکوک داد

فاصله میلی متری ای که هر لحظه به صفر نزدیک میشد بوسه آرومی روی لبهای سرخ دختر گذاشت که لیویا با بوسه دیگری جوابش رو داد بوسه های تک تک و آرومی که روی لبهای یکدیگر میکاشتند

جونگکوک فنجون رو روی کانتر گذاشت و دستش رو به پشت کمر لیویا سوق داد و بدنش رو به خودش چسبوند

.بوسه های آروم و کوتاهشون حالا عمیق و پر حرارت بود رقص زبونهای سرکششون روی همدیگه رو بوسه های تک به تک .. بعد از اون

لبهای سرخ از خون هر دوشون و خیسی اطراف اون چشمهای بسته و خمارشون و بینی های مماس با هم .. نفس های داغی که روی پوست هم میلغزیدن و ... دست هایی که سرکشانه کمر پسر رو لمس میکردن
بوسه طولانیشون رو شکوند و نگاهی بی پروا به چشمهای لیویا کرد
لیویا پلکهاش رو از هم فاصله داد، سیاهی چمشهای پسر روحش رو فرا گرفته بود

لیویا انگشت شصتش رو روی لبهای جونگکوک کشید جونگکوک بوسه ای ریز روی انگشتهاش زد و همونطور بهش نگاه کرد

لرزی کرد و کمی به کانتر چسبید

چیشد؟ +

_چیزی نشده

ترسیدی؟ +

از چی؟ -

از من !؟ +

_نه

من بهت اسیب نمیزنم +

نه جونگکوک _

نه که نخوام نمیتونم یچیزی مانعم میشه +

_چی.. چی مانعت میشه؟

کاش بفهمم +

کنار رفت و دستی به پیشانیش کشید

، لیویا فنجانش رو برداشت و داخل سینک گذاشت

_زنگ میزنم به جک ببینم کجاست .

جونگکوک سری تکون داد و وارد اتاقش شد
دیدگاه ها (۱۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط