{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این پاییز نیز گذشت.. تمام خزان امسال، راهم را از پیاده رو

این پاییز نیز گذشت.. تمام خزان امسال، راهم را از پیاده روها جدا کردم، تا نکند صدای خش خش برگی بر زیر پاهایم، نبودنی را در گوشم فریاد کند.. دستان همیشه سردم، این زمستان باب رفاقت را با جیب هایم باز می کنند.. این جیب ها وفادارترین هایی هستند که همیشه داوطلبانه به دستانم گرما هدیه می کنند .. دیگر یاد گرفته ام هیچ سرمایی، را بهانه برای آمدنی نکنم.. !!! چرا که این روزها همه ی آدمها مسافرهایی هستند که گاه.. شاید گاهی.. برای لحظه ای اندک، با آمدنشان دلی را گرم می کنند و بعد آن را به زمهریر بی مهری شان میکشانند.. !!! این روزها خسته تر و سردتر از آن م که بتوانم خودم را با امیدی واهی دلگرم کنم.. !!! راستش را بخواهی سرما را با آغوشی باز پذیرایم.. من از گرمای دروغین دست آدمها، هیچ خاطره زیبایی ندارم.. !!!
دیدگاه ها (۱۰)

این صبح شورانگیزِ مستصبح طرب خیزی که هست؛آئینه ی مهر خداستیک...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

این روزها جایمان عوض شده.. ! باران که می بارد؛ تو شعر می گوی...

دلتنگم.. نه برای امروز ، و نه فردایی که نمی دانم چند لحظه از...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

احمد کایا «کاروان»ش را می‌خواند. من به پنجره خیره می‌شوم. بر...

آدم ها از یک آدمی به بعد دیگر آدم سابق نمی شوند.👌👌🌹🌹👌👌

«امروز اولین روز دانشگاهته.»این فکر مثل یک سطل آب سرد روی سر...

آشپزخانه یا هالیوود"- توجه!:این یک نظریه پردازی شخصی است؛ خو...

مدت‌ها گذشت و زمستان، آرام و بی‌صدا، از راه رسید. برف‌های نر...

به نام خدادفترچه ده‌برگینویسنده:مینا تحصیلداریهدف:نمایش دادن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط