{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 16

پارت 16
یعنی میپرستیدمش اما...
اون ب من خیانت کرد با اینکه میدونست من بدون اون میمیرم .. خیلی بی رحمانه منو ول کرد رفت........
ی پوزخند غمگین زدو ادامه داد..
رفت ب گفته ی خودش بعد 1 سال فراموشش کرده بود بهم خبر رسید ک رها مرده.. تصادف کرده بود.. اولش شکه شدم ..بعدش خنده حرصی و عصبی زدم گفتم دروغ میگین ولی همش واقعیت بود رهای من مرده بود.. با اینکه بهم خیانت کرده بود ولی بازم دوسش داشتم و خلاصه بگم اونقدری هم ک فک میکنی بی درد نیستم سنگ نیستم ولی کارامم دست خودم نیست.. الانم ک دیدی این ترلان عوضی رو زدم واسه این بود ک دردمو تازه کرده بود بهم با همونی ک میخواست بهت تجاوز کنه خیانت کرد..منم البته بهش حسی نداشتم ولی.... اصلا دوست ندارم کسی منو بازی بده یا بپیچونه شیرفهم شد ؟
منظورشو فهمیدم و فقط سرمو تکون دادم
نفس : صیغه..
نذاشت ادامه حرفمو بزنم گفت : بعدازظهر میرم باطلش میکنم و از کنارم گذشت دلم واسش سوخت..جالبیش اینجاس ک برای من اینارو تعریف کرده واقعا رفتارش غیر قابل پیش بینیه از جام بلند شدم جاسیگاری ک پره سیگارایی ک نصفه نیمه بود جمع کردم غذام درست کردم و سمت اتاقش رفتم احساس کردم ب وجود من مخصوصا الان نیاز داره.. دلم میخواد کمکش کنم
در زدم
سام : بیا تو
درو باز کردم رفتم تو
سام : کاری داری ؟
نفس : خب ن.. یعنی اره .. واست غذا اوردم ..
سام :ببین چون داستان زندگیمو واست تعریف کردم هوا برت نداره من فقط واسه اینکه...
نفس : واسه اینکه چی ؟
سام : اههه اصلا برو بیرون
نفس : اوکی ولی بعدا باهات کار دارم
خواست بیاد دنبالم ک سریع اومدم بیرون درو بستم نمیدونم چرا ولی ی حسایی از امروز.... اه نفس خفه شو چ حسی ! افکارمو خط زدمو ب سمت اتاقم رفتم امشب میخوام ی کاری کنم ک از این حال دربیای اقای اعتمادی .. ی لبخند شیطانی زدمو زنگ زدم ب دنی ک همه دوستای خودشو سامی رو دعوت کنه ب سامانم گفتم با سامیار بیان دوسه تا از دوستای خودمم ک تهران زندگی میکردنم دعوت کردم ب تیامم زنگ زدم ک هم آشتی کنیم هم واسه جشن دعوتش کنم مطمئنم اگه سامی بفهمه عصبانی میشه ک جشن گرفتم ولی خب واسه خودشه دیگه.. سامی ی ساعتی موندو رفت شرکت مدیره دیگه هروقت بخواد میره میاد کسیم چیزی نمیگه
مشکل تمام دخترا : حالا چی بپوووشم ؟؟؟
ی ساعته جلوی کمد وایستادم ولی هر چی میگردم لباس مورد نظرمو پیدا نمیکنم اووف چی بپوشم .. اهان این خووبه !.
ی لباس سفید ک ی کمربند طلایی داره خب همین خوبه از سرشونم زیادیه ی دوش گرفتم و آرایشو لباس و از این جرت و پرتا رو پوشیدم خب عالییی شدممم خونرم ک درست کردم فقط ی چیزی این پسره هر موقع دلش میخواد میاد اگه دیر کنه چی ؟ آبروم میره ک .. زنگ خونه ب صدا در اومد هول کرده بودم شدید.. اخه تا حالا مهمون داری نکرده بودم
دیدگاه ها (۲۵)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

تلاش میکنم برارروزی ک ب ارزوی ک از بچگی داشتم برسم تلاش میکن...

پارت۲

ادامه ی فیک کلاساتونننندوستان یه چیزی من توهم زدم همش فکر می...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

سکوت پیست²Part:⁴خواستم با همین لباس پایین برم که لباسی اویزو...

یه فیلم تقطیع شدهاز خرازی سرجمع کردنک برداشته گفته بیحجابارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط