رمان انتقام خونین🩸❣️

رمان انتقام خونین🩸❣️
part:2

پانیذ:راستی دیانا مگه نگفتی تو‌ دانشگاه ثبت نام نکردی؟
دیانا:نه بهم کفتش از فردا میتونی بیای دانشگاه (فلانی)
پانیذ:هه اینکه اسم دانشگاه داداش منه😐
دیانا:عه خب خوبه ولی من داداشت رو نمی‌شناسم
پانیذ:مهم نی میگم میای خونمون؟
دیانا:مگه داداشت خونه نیست؟
پانیذ:داداشم بیشتر موقع ها یا دانشگاه هس یا میره پیش دوستاش اصلا باشه کاری به ما نداره میریم داخل اتاق عمارت دیگه
دیانا:باش پس میام
پانیذ:میبینمت
دیانا:بای

#ارسلان

با اجله وارد مدرسه شدم و همین دوست بچگیام سحر که ازش بدم نیومد برام دست تموم داد
سحر:سلام عشقم چطوری؟ابجیت چطوره؟رلش چطوره؟چرا دیر اومدی:پیش کی بودی؟عزیزم ما چند وقت دیگه قراره باهم ازدواج کن...
ارسلان:نذاشتم حرفشو ادامه بده گفتم:این کلمه رو به زبونت نیار منو تو اصلا به هم نمیایم بفهم اینو
سحر:من دوست دارم
ارسلان:ولی من نه
استاد:اونجا چه خبره؟!
ارسلان و سحر:ببخشید استاد

بلاخره مدرسه تموم شد کیفمو برداشتم که یهو سحر گفت:
عشقم میای باهم بریم
ارسلان:مثل اینه که یادت رفته که من راننده شخصی دارم
سحر:خب نفسم منم باهات میام خونتون
ارسلان:😐
سحر:هعییی باشه بهت زنگ میزنم
ارسلان:هی خدا از دست دخترا
دیدگاه ها (۵)

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

P4هه جین:چرا چیزی نمیگی جو...جیهوپ:صب کن الان میام*رفت پیش د...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۵$کایرا هم غذای سوبین رو داد ...

چند پارتی

استاد من ۱

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط