خرگوش درون ددی$
خرگوش درون ددی$
فصل : ۱$
پارت : ۱۵$
کایرا هم غذای سوبین رو داد هم سونو،بعد به بقیه شب بخیر گفت رفت سمت اتاق با بچه ها تا بخوابه.
ویو فردا صبح
تهیونگ : کایرا عشق داداش بیدار شوو،دانشگات دیر شده.
کایرا : اومممم...بچه ها کجان؟؟.
تهیونگ : یونگی بردشون بیرون.
کایرا :برو منم میام.
تهیونگ : باشه.
تهیونگ رفت،کایرا به سمت دستشویی رفت و کاراش رو انجام داد آرایش ملایم کرد لباساشو پوشید اومد بیرون.
کایرا : من اومدمممممم.
تهیونگ : بشین صبحونه رو بخور که دیرت نشه.
کایرا : چشم،داداش چرا دوست دختر نداری.
کایرا میان صبحونه خوردن صحبت هم می کرد.
تهیونگ : دختر خوب پیدا نمیشه،راستی نکنه می خوای منو زن بدی.
کایرا : نهههههه،فقط دیگه داره سنت کم کم به بالا میره دوست دارم بچه هاتو ببینم.
تهیونگ : چشمممم،منوزن میدی،بچه هامم می خوای زود ببینی،منو دوست نداری[به شوخی]
کایرا : نههههه،اصلا ازدواج نکن بمون پیش خودم.
تهیونگ : باشه،خب من صبحونه تموم شد،میرم سرکار توهم برو دانشگاهت دیر شده،خدافظ.
کایرا : بایییی.
کایرابلند شدوسایلش رو برداشت و به سمت پارکینگ رفت،سوار لامبورگینی شد و به سمت دانشگاه رفت،به دانشگاه رسید همه داشتن بهش نگاه می کردن.
به سمت کلاس رفت،ونشست،پسرا زیر چشمی بهش نگاه میکردن،دخترا بهش حسودی میکردن.
ویو کایرا
منتظر بودم استاد بیاد سر کلاس،کسی بقلم نشست،چقدر آشنابود صبر کن اون جین بود.
کایرا : سلام،حالت چطوره؟؟.
جین : شما؟.
کایرا : وا منم دیگه کایرا یادت نمیاد؟؟.
جین : عه کایرا تویی خیلی وقته ندیده بودم کجا رفته بودی؟؟.
کایرا : بخاطر دلایلی رفته بودم خارج از کشور.
جین : آها.
کایرا : از جیهوپ چخبر؟؟.
جین : اون هم کلاس بقلیه.
کایرا : چه جالب.
جین : دوست پسر داری؟.
کایرا : نه،اصلا.
جین : آها.
کایرا : استاد این درس کیه؟؟.
جین : فک کنم.....[صحبت جین قطع شدچون استاد اومد].
گاهی وقتا یک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه ✨
شرط ها:
لایک : ۷
بازنشر : ۳
کامنت : ۷
فصل : ۱$
پارت : ۱۵$
کایرا هم غذای سوبین رو داد هم سونو،بعد به بقیه شب بخیر گفت رفت سمت اتاق با بچه ها تا بخوابه.
ویو فردا صبح
تهیونگ : کایرا عشق داداش بیدار شوو،دانشگات دیر شده.
کایرا : اومممم...بچه ها کجان؟؟.
تهیونگ : یونگی بردشون بیرون.
کایرا :برو منم میام.
تهیونگ : باشه.
تهیونگ رفت،کایرا به سمت دستشویی رفت و کاراش رو انجام داد آرایش ملایم کرد لباساشو پوشید اومد بیرون.
کایرا : من اومدمممممم.
تهیونگ : بشین صبحونه رو بخور که دیرت نشه.
کایرا : چشم،داداش چرا دوست دختر نداری.
کایرا میان صبحونه خوردن صحبت هم می کرد.
تهیونگ : دختر خوب پیدا نمیشه،راستی نکنه می خوای منو زن بدی.
کایرا : نهههههه،فقط دیگه داره سنت کم کم به بالا میره دوست دارم بچه هاتو ببینم.
تهیونگ : چشمممم،منوزن میدی،بچه هامم می خوای زود ببینی،منو دوست نداری[به شوخی]
کایرا : نههههه،اصلا ازدواج نکن بمون پیش خودم.
تهیونگ : باشه،خب من صبحونه تموم شد،میرم سرکار توهم برو دانشگاهت دیر شده،خدافظ.
کایرا : بایییی.
کایرابلند شدوسایلش رو برداشت و به سمت پارکینگ رفت،سوار لامبورگینی شد و به سمت دانشگاه رفت،به دانشگاه رسید همه داشتن بهش نگاه می کردن.
به سمت کلاس رفت،ونشست،پسرا زیر چشمی بهش نگاه میکردن،دخترا بهش حسودی میکردن.
ویو کایرا
منتظر بودم استاد بیاد سر کلاس،کسی بقلم نشست،چقدر آشنابود صبر کن اون جین بود.
کایرا : سلام،حالت چطوره؟؟.
جین : شما؟.
کایرا : وا منم دیگه کایرا یادت نمیاد؟؟.
جین : عه کایرا تویی خیلی وقته ندیده بودم کجا رفته بودی؟؟.
کایرا : بخاطر دلایلی رفته بودم خارج از کشور.
جین : آها.
کایرا : از جیهوپ چخبر؟؟.
جین : اون هم کلاس بقلیه.
کایرا : چه جالب.
جین : دوست پسر داری؟.
کایرا : نه،اصلا.
جین : آها.
کایرا : استاد این درس کیه؟؟.
جین : فک کنم.....[صحبت جین قطع شدچون استاد اومد].
گاهی وقتا یک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه ✨
شرط ها:
لایک : ۷
بازنشر : ۳
کامنت : ۷
- ۱۶۳
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط