{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Iove and the moon

Iove and the moon
Part22

یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شام بیرون

کوک: واقعا دوتایی من و تو

یونا: اهوم

کوک: خب اره اما این با لطفاً لباست کوتاه نباشه

یونا: امممم باشه اما یه شرط داره

کوک: چه شرطی

یونا: تا اخر اون شب اجازه نداری بوسم کنی

کوک: چرااا اخه من گناه ندارم

یونا:(با خنده) نمیدونم شاید

کوک: امشب دوباره میتونم تو اغوشت بخوابم تو هم بغلم میکنی

یونا: من تا نترسم کسی را بغل نمیکنم

✧این رو که گفت کوک نقشه ای گشید

کوک: میگم میای با غذا فیلم ببینیم

یونا: اره عاشقانه یا کمدی

کوک: من از قبل اماده کردم

یونا: باشه پس الان ساعت چنده 3:30 میگم میای بریم خرید لباس هیچی ندارم

کوک: تو لباس نداری باشه به هرحال لباس تکراری میشه

یونا: آفرین پسر خوب داری یاد میگری هرچی بگم بگی چشم

کوک: اره فقط ازم سوءاستفاده نکنی چون نمیتونم بهت نه بگم

یونا: باشه اینجا خوبه وایسا

ناگهان خبر نگار ها که درنزیکی انجا بودن امدند

ببخشید ببخشید خانم جئون حقیقت داره که شما تو سن کم از خانه فرار کرید

خانم جئون چرا از خانه فرار کردید

لطفا به سوالات ما جواب بدید

یونا: کوک حالم بده

کوک: بیا بریم ولی داخل ماشین باید بهم بگی چرا وقتی خبرنگار هارا میبینی حالت بد میشه

یونا: باشه

کوک یه لحظه هم صبر نکرد و دستم را گرفت و به سمت ماشین رفتیم
صدای دست هایی که روی شیشه می خورد آزاردهنده بود

کوک: خب پری کوچولو الان تو ماشین بهم توضیح بده
یونا: میشه ارام تر بری حالم بده

کوک: باشه
یونا: خب راستش بخوام بگم من وقتی 10 سالم بود مادرم ترکم کرد خونمون پر خبرنگار شده بود و من اون موقع اصلا حالم خوب نبود هر وقت که اینها میبینم نا خودآگاه یاد اون سال مییوفتم و حالم بده میشه

کوک: الان کجاست درد میکنه

یونا: خب چشمام سیاهی میره سرم درد میکنه

کوک: می خوای بریم بیمارستان

یونا: نه اون جوری دیگه لوس میشم

کوک: خب الان بریم کجا

یونا: خونه لطفا یه دقیقه وایسا بریم یکم اب جو بخریم

کوک: می خوای مست کنی باشه

یونا: ها راستی تو چرا هی من پرنسس، پری، اینها صدا می کنی

کوک: چون مال منی و هرچی دوست دارم صدات میکنم

یونا: پس منم تورر شیرموز صدا میکنم

کوک: چــی واقعا این چه اسمی

یونا: اگه من مال توهم پس توهم مال منی

کوک: باشه پس سوپری هم اب جو بخریم هم شیرموز

یونا:(باخنده) باشه

کوک: اینم از سفارش شما

یونا: میای امشب باهم مست کنیم

کوک:اوکی فقط شاید از کنترل خارج شم
الان ساعت چنده 8 چه سریع زمان میگذره میای بریم شام بیرن ناهار هم نخوریم می خوای اب جو بخوری

یونا: باشه

کوک: کجا بریم

یونا: هرجاتو بگی

کوک: داری یاد میگیری چطور دل منو ببری باشه پس میریم اون رستوران

یونا: اممم باشه

سلام به فرمائید اینجا تا همکارم منوو را بیاره

سلام بفرمایید منوو
کوک:خب پری کوچولو چی میخوری
یونا: سالاد
کوک: منم پس اینو میخورم
یونا: من برم سرویس برمیگردم
کوک: باشه

نمیدونم چرا حسم داره نصبت به کوک تعقیر میکنه انگار دارم عاشقش میشم وقتی دستم گرفت قلبم تند تند زد

یونا: خب بهتره برم کوک منتظر نزارم

هی خانم خوشگله اسمت چیه

یونا: ببخشید اقا بفرمایید کنار دارم رد میشم

هی انقدر زد حال نباش امشب میای بریم خونم

یونا: اقا لطفا بفرمایید کنار

دستم را گرفت

هی ناز نکن بیا خوشگله


کوک امد

کوک: اینجا چه خبر دست زنم ول کن

به سرعت رفتم سمت کوک

خب نظرت چیه فقط برای امشب این دختره خوشگله بهم قرض بدی تا زن بهت تحویل بدم

اینو را که گفت کوک شروع به کتک زدن کرد

هی اقا اینجا جای دعوا نیست بفرمایید بیرون

یونا: کوک حالت خوبه بیا بریم

بدون اینکه حرفی بزنه دستم را محکم گرفت سوار ماشین شدیم سکوت عجیبی ماشین را فرا گرفت

کوک: تو برو خونه

یونا: مگه تو نمیای کوک توعم جواب بده

بدون اینکه به حرفام توجه کنه رفت

چند بار زنگ زدم اما جواب نداد

خانم ببخشید من دیگه دارم میرم

باشه خداحافظ

هی کوک جواب بده دارم دیوانه میشم

بهش پیام دادم عشقم لطفا جواب بده

دیده بود اما جواب نداد

ساعت تقریبا 2 بود
روی مبل نشسته بودم و گریه میکردم

یونا: کوک تو امدی مشروب خوردی

کوک: برو اون ور توی که دوستم نداری چرا تا این ساعت بخاطرم بیداری

یونا: چون چون من دوست دارم

کوک: خب ثابتش کن

یونا: میخوای امشب خوشبگذرونی

وشروع به در اوردن لباس هام کردم کوک نتونست خودش را کنترل کنه

#عشق_وماه
دیدگاه ها (۰)

پارت بعدی اسماتتت داریم 👿🪰😘🧸🦍

Iove and the moonPart21جیمین: تمام هم کار ها توجه کن خانم ...

Iove and the moonPart20تقریبا داشیم آماده رفتن میشدیمکوک: مط...

love and the moonPart 10 تهیونگ داره دیر میشه ها تقریبا آخ...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط