{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی از خدا پرسید تو چه میخوری؟ چه میپوشی ؟در کجا ساکنی؟

کودکی از خدا پرسید تو چه میخوری؟ چه میپوشی ؟در کجا ساکنی؟

خدا ارام بر دل کودک زمزمه کرد...

غصه ی بندگانم را میخورم...عیب بندگانم را میپوشانم ودر قلب شکسته ی آنان ساکنم
دیدگاه ها (۳)

#یا_علی جان... ❤️#نام تو که می‌آید، #دل آرام می‌گیرد؛#انگار ...

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

🦢 پارت بیستم | گذشته‌ی جنگکوکلیانا تمام روز به اتفاق صبح فکر...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

جنگل نفرین شده پارت ۱۲

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

پارت 2

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط