تو ب من توجه نمی کنی

"تو به من "توجه" نميكنى،
من يك نفر را ميخواهم، كه تمامِ حواسش جمعِ من باشد"
اين را گفت و رفت...
بى خبر از اينكه
تمامِ خيالم
هر صبح
هر شب
هر روز
بى صدا،
پرسه ميزد حوالىِ خيالَش...
سوادِ نوشتن داشتم،
زبانِ گفتن هم،
ترس داشتم اما...
هر چه بود،
بى صدا
در دلم ميگذشت...
سالها بعد،
كنارِ كسى خواهد بود
كه روزى هزاران بار تصدقش رود،
خيالش اما،
جاىِ ديگر پرسه خواهد زد

علی قاضی نظام
#قشنگ
دیدگاه ها (۱)

دیو و دلبر پارت ۲۷ لباسم را در مشتم جمع کردم کلی خنده و خوشح...

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

مافیای من

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 23بچه ها من متوجه شد...

تک پارتی تیهونگ : کنار جونکوک بودم و داشتم توی اینستام می‌چر...

شاگرد لوس منپارت 25با نهایت سرعت به طرف اتاق بهداشت که سالن ...

𐙚 پارت ⁴ | ویو نامرامعلم عینکش رو کمی بالاتر داد و به سمت تخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط