{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاگرد لوس من

شاگرد لوس من
پارت 25
با نهایت سرعت به طرف اتاق بهداشت که سالن پایین بود دوید، سه تا پله‌ی آخر رو پرید که باعث درد جزئی‌ای توی پاهاش شد.
رسید و در اتاق رو باز کرد .
صحنه‌ای دید که نباید میدید ، جیمین درحالی که داشت میخندید یه دکتر داشت زخم زانوش رو میبست.
دکترعه خیلی آشنا میومد تا اینکه بالاخره متوجه حضور جونگکوک شد و سرش و برگردوند .
یونگی با دیدن پسرکوچیکتر بلند شد و برای احترام به نامزد رفیقش که دیگه تقریبا داداش هم محسوب میشدن سر خم کرد ، جیمین با دیدن این صحنه خنده های قشنگش تبدیل شد به اخم کوچیک .
جیمین: نکنه اینم شوهرته؟!
کوک خندید با اخم کیوتی گفت.
کوک: من شوهر خودمو دوس دارم.
یونگی: آقایون ، صبر کنید .
کوک: باشه ، راستی زانوت چی شده؟! کل مدرسه رو دنبالت گشتم.
جیمین: این وقتی این داشتیم فوتبال بازی میکردیم خوردم زمین ، چیزی نیست .
جیمین: چرا داشتی دنبال من میگشتی؟!
کوک: دکتر میشه مارو تنها بزاری؟
یونگی: البته.
اروم در رو پشت سرش بست و از رفت به سمت اتاق خودش.
شاید جونگکوک نمیدونست ولی دوستش با شیطنت هایی که کرده بود باعث شده بود یونگی اون رو شب برای شام ببره بیرون تا بیشتر اشنا بشن.
کوک به سمت جیمین برگشت و گفت.
کوک: میخوام بگم تو تاحالا با یه الفا بودی ؟
جیمین: رابطه های زیادی داشتم ولی باهاشون نخوابیده بودم ، چطور؟!
کوک: هیچی ولش منم میخوام بیام مدرسه.
جیمین: نکنه میخوای با شوهرت .....
که یهو متوجه شد جمله دوم کوک چی بود .
جیمین خیلی خوب میدونست درباره نفرت کوکی از مدرسه .
جیمین: منو نیشگون بگیر.
کوک: نگران نباش خواب نیست راستی میخوام بیام کلاس شما .
جیمین پاشد و بی توجه به درد زخم روی زانوش جونگکوک رو بغل کرد و کلی سرو صدا راه انداخت.
کوک: خب دیگه من میرم خونه توهم برو سر کلاست فردا میبینمت.
جیمین: باشه شکلات کوچولو.
و بعد خداحافظی هردو از اتاق بیرون اومدن و راه هاشون از هم جدا شد .
جونگکوک که از ترس سرش پایین بود و فقط داشت با قدم های محکم میرفت سمت دفتر مدیر .
یهو با یه جسمی برخورد کرد .
سرشو بالا گرفت که چشماش قفل چشمای یه الفا شد .
براش عجیب نبود چون اون اونقدر راهم ضعیف نبود و میتونست دعوا کنه اما ...
امان از اون ترسش،ترسش،ترسش.
زبونش قفل شده بود و مردمک چشماش میلرزید .
خوشبختانه اون فقط یه برخورد ساده بود و اون الفا قصد درگیری رو نداشت پس فقط با گفتن چند تا جمله رد شد .
🗣️: حواست رو جمع کن بچه .
کوک بعد شنیدن این جمله انگاری پرنده از قفس ازاد شده هست خوشو با سرعت به در خروجی رسوند و اونجا منتظر تهیونگیش موند‌.
کمی که اروم گرفت به تهیونگ پیام داد و گفت که کارش تموم شده .
ته هم پیام داد و نوشت که کار اونم تموم شده و داره میاد تا برن خونه .
چند مینی میشد که تهکوک سوار ماشین بودن و داشتن میرفتن سمت خونه خودشون.
..........
ته: جوجه تو برو لباسات رو عوض کن بعدم بیا ناهار .
کوک: مگه تو اشپزی بلدی؟!
ته: معلومه که اره ، زود باش .
کوک لباش رو عوض کرد و اومد و سر میز نشست و با کمال تعجب با یه میز پر غذا و بو های خوشمزه برخورد .
و اون دوتا شروع کردن به خوردن غذاهاشون و هرزگاهی ته ته به دلیل زندگیش غذا میداد .



نقشه های شوم برا پارت بعد☺️🎀
شرط ها::
Like:100
Republish:5
#شیپ.فیک‌.اسمات.تهکوک
دیدگاه ها (۳)

شاگرد لوس من پارت 24چند مینی میشد که راه اتفاده بودن و جونگک...

عرررررر منم از اینا رفتم قضاوت نکنین که چقدر زشته ها 🎀😂

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط