تک پارتی

تک پارتی


تیهونگ : کنار جونکوک بودم و داشتم توی اینستام می‌چرخیدم که یک پیام برام امد بازش کردم یک عکس بود وقتی عکس رو دیدم دوباره حالم خیلی بعد شد اینقدر عصبانی شدم که فقط میخواستم
گوشیم را بشکنم


جونکوک : یک پست باحال دیدم خواستم به تیهونگ نشون بدم که وقتی قیافشو دیدم رنگم پرید تیهونگ دوباره اونجوری شده بود سری گوشیش را گرفت دیدم نیکا داشت پسرو رو بوس میکرد رو به تیهونگ کردم و گفتم نگاه دیدی گفتم بهش مشکوکم گوش نمیکریدی از همون روزه اول ازش بعدم میومد


تیهونگ : منی که اینقدر باهاش خوب بودم این در حقم نبود با تقاس کاری را که با من کرده را بده


جونکوک: تیهونگ میخوای چیکارش کنی


تیهونگ : لبخدند ترسناکی زد هی با همچین آدمایی چیکار میکنم


جونکوک: تیهونگ دوباره روح بی حساسش زده بود بالا به شدت ترسناک شده بود میدونستم اگر نیکا را ببینه بلای خیلی بعدی سرش میاره همینجوری داشتم فکر میکردم که...


تیهونگ : جونکوک بگو از افرادت اسم اون پسرو پیدا کنن


جونکوک : اوکی زنگی زدم به یکی از افرادی و عکس را ارسال کردم


ریس اسمش کیم هان هست ۲۹ سالشه وحدودن دوسالی میشه با خانم نیکا هستش



تماس را قطع کردم و به تیهونگ نگاه کردم


تیهونگ : خیلی خوب پس ۲ سالم باهاش بوده خوب شود


جونکوک : تیهونگ هر کاری که میخوای بکن ولی به خودت اسیب نرسون اوکی


تیهونگ : رو به من کرد و یک لبخند زد نگران نباش قراره او
آسیب ببینه و بعد یک لبخند زد و رو بهم کرد خیلی خوب مرسی بابت اطلاعات الان میتونی بری میخوام خودم تنهای باهاش باشم


جونکوک : میدونین خیلی براش ناراحت بودم چون این دفه از کسی ضربه خورد که خیلی دوستش داشت ولی زندگی همینه خیلی خوب ما که رفتیم


تیهونگ : به سلامت حواست به خودت باشه بای


جونکوک : میدونم که تیهونگ می‌دونه باید چکار کنه ولی هنوزم یکم استرسی داشتم و بخاطر همین دم در خونه مودم تا ببینم نیکا میاد و تیهونگ چکار قراره کنه


نیکا  : خیلی خوب رسیدم برم پیش تیهونگ ببینم داره چکار میکونه تیهونگ کجای اهان دوباره توی اتاق کارشه در باز کردم و دیدم تیهونگ روی صندلی نشسته و پشتش به من هست مگه من صدات نمیکردم چرا جواب نمیدادی


تیهونگ بدونه اینکه دیگه چیزه دگیری بگه گفت



تیهونگ : با کیم هان خوش گذشت


نیکا تا وقتی تیهونگ اینو گفت قلبم وایساد تیهونگ فهمیده بودتاخواستم چیزی بگم تیهونگ بلند شد و مو هامو سفت گرفت و محکم کشید


نیکا. صداش رفت روی هوا همین جوری روی زمین کشیده میشد و داد میزد و کمک میخواست و هی میگفت غلط کردم لطفاً منو ببخش لطفاً تیهونگ دیگه دیره تو به اعتماده من سو استفاده کردی الان باید تقاس بدی


جونکوک همین جوری که داشت سیگار می‌کشید به فریاد های نیکا که هی کمک میخواست گوش میکرد و لبخدی میزنه هع تیهونگ کارش درسته


نیکا : منو به سمت در سیای که همیشه تیهونگ میگفت اینجا هیچوقت نرو برد تیهونگ میخوای چکارم کنی ولم کن


تیهونگ یک نگاه ترسناک بهم کرد و بعدش پرتم کرد داخل وقتی داخل را دیدم از شدت ترس خوشکم زد اونجا پرز وسایل شکنجه بود


درست فکر میکنی تیهونگ با تمام وجود و خشمش شروع به زدن کرد و هی نیکا را شکنجه میداد نیکا دیگه اخرای جونش بود و هیچ کاری نمیتونست انجام بده که تیهونگ گفت


این تقاس کسی یه که به من خیانت میکنه حالا بعداز مردنت جنازتو نشون کیم هان جونت نشون میدم و بعدش خودشو میارم کنارت

نیکا تا اخر جونش پشیمون بود ولی خیلی دیره با کسی اشتباهی خیانت کرده بود


نیکا همون جا جونشو از دست میده و میمیره


جونکوک حدودن یک روبع میشه دیگه صدا نمیاد خب دیگه حتماً مرد هقش بود امید وارم در زندگی بعدش ادم بهتری باشه


کسی که بهت خیانت میکنه یعنی تو به اندازه کامل براش کافی نبوده پس دوره همچین آدمای عوضی را باید خط کشید


پایان 👾

#مالک کیم میرا
دیدگاه ها (۰)

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

عشق بی پایان

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

پارت ۴

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

سوگند خون و برف -—“Oath of Blood and SnowPART:2ـــــــــــــ...

My Arirang Part ۲۱جونکوک: خدای من نمی‌دونم تو چی فکر کردی ،،...

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط