خدایا !

خدایا !
دلم میخواهد ،
دفتر مشقم را باز کنم ، و دوباره تمرین کنم ،
الفبای زندگی را ...
من ؛ چیزی شبیه ِ " زندگی کردن " را فراموش کرده ام ...!!!
میخواهم خط ، خطی کنم تمام آن روزهایی که دلم را شکست ...
دلم میخواهد ؛
اگر معلم گفت : در دفتر نقاشیتان هر چه میخواهید ، بکشید ...
این بار ،"تنها و تنها
نردبانی بکشم ...
به سوی تو...!!!
دیدگاه ها (۳)

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۹ *مروارید*یه روح ، در حال رقصیدن ...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

پارت ۲

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

You are mine...¹¹حدودا ساعت ۷شب بودنور ماه روی قصر افتاده بو...

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط