(آهنگ فراموش شده‌ی ما)

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)
پارت ۳

**ویو آت**

بعد از قطع شدن تماس آلیس، ساعت‌ها روی تختم زل زده بودم و به سقف خیره شده بودم. شنبه... مهمانی... فامیل.
فقط فکر کردن به این کلمات باعث می‌شد حس کنم اکسیژن اتاق کم شده است. برای من، «فامیل» یعنی کسانی که فقط وقتی می‌خواهند قضاوت کنند، سراغم را می‌گیرند. کسانی که با لبخندی مصنوعی می‌پرسند: «خب، پس چه خبر؟ هنوز هم تنها آهنگ می‌نویسی؟»

بلند شدم و به سمت کمد لباسم رفتم. لباس‌های من هم مثل شخصیتم بودند؛ بی‌روح و ساده. بیشترش تی‌شرت‌های اورسایز مشکی و خاکستری بود.

با خودم زمزمه کردم: «واقعاً باید برم... آخه چرا قبول کردم؟»

دوباره سراغ پیانو رفتم. انگشت‌هایم را روی کلیدها گذاشتم اما هیچ نتی بیرون نیامد. انگار انگشت‌هایم هم از فکر آن مهمانی خشک شده بودند. ناگهان تکه‌ای از یک ملودی قدیمی در ذهنم پیچید. ملودی‌ای که سال‌ها بود نشنیده بودم، اما هنوز جایی در اعماق قلبی که فکر می‌کردم مرده است، زنده بود.

به یاد آوردم... صدای خنده‌هایی که حالا محو شده بودند. صدای پسری که همیشه اذیتم می‌کرد اما وقتی می‌خواند، دنیا ساکت می‌شد.
سرم را تکان دادم تا آن خاطرات را از ذهنم بیرون بریزم.
آت: «بسه! دیگه وقتش نیست که به اون روزها فکر کنی. اون آدم‌ها رفتند و تو تنها موندی. تنها بودن خیلی امن‌تره.»

در همین لحظه، یادم افتاد که برای مهمانی اصلاً لباسی ندارم که مناسب باشد. آلیس احتمالاً انتظار داشت من با یک لباس شیک بیایم، نه با این لباس‌های گشادی که شبیه کیسه سیب هستند!

با کلافگی دست‌هایم را به موهایم کشیدم و بلند شدم.
آت: «خب، هیچ راهی نیست. باید برم خرید. فقط یک لباس ساده، یک هدیه برای آلیس و سریع برگردم به این سکوت شیرین.»

به ساعت نگاه کردم. فردا جمعه بود. یک روز فرصت داشتم تا با شلوغی‌های شهر بجنگم و سعی کنم بدون اینکه کسی متوجه حضورم شود، خریدهایم را انجام دهم. اما نمی‌دانستم که دقیقاً در همان مرکز خریده، کسی منتظر من است که قرار است تمام این سکوت و آرامش ساختگی‌ام را به هم بریزد.
دیدگاه ها (۰)

ازدواج اجباری

bts

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط